هر يكى را او يكى طومار داد * هر يكى ضد دگر بود المراد
جملگى طومارها بد مختلف * چون حروف آن جمله از يا تا الف
حكم اين طومار ضد حكم آن * پيش از اين كرديم اين ضد را بيان
كشتن وزير خويشتن را در خلوت
بعد از آن چل روز ديگر در ببست * خويش كشت و از وجود خود برست
چون كه خلق از مرگ او آگاه شد * بر سر گورش قيامتگاه شد
خلق چندان جمع شد بر گور او * موكنان جامه دران در شور او
كان عدد را هم خدا داند شمرد * از عرب وز ترك و از رومى و كرد
خاك او كردند بر سرهاى خويش * درد او ديدند درمان جاى خويش
آن خلايق بر سر گورش مهى * كرده خون را از دو چشم خود رهى
طلب كردن امت عيسى عليه السلام از امرا كه ولى عهد از شما كدام است
[ آغاز جنگهاى مذهبى ]
بعد ماهى خلق گفتند اى مهان * از اميران كيست بر جايش نشان
تا به جاى او شناسيمش امام * دست و دامن را بدست او دهيم
چون كه شد خورشيد و ما را كرد داغ * چاره نبود بر مقامش از چراغ
چون كه شد از پيش ديده وصل يار * نايبى بايد از او مان يادگار
چون كه گل بگذشت و گلشن شد خراب * بوى گل را از كه يابيم از گلاب
[ انبيا ، نايب خداوند هستند ]
چون خدا اندر نيايد در عيان * نايب حقاند اين پيغمبران
[ وحدت ميان خدا و پيامبران ]
نه غلط گفتم كه نايب با منوب * گر دو پندارى قبيح آيد نه خوب
نه دو باشد تا تويى صورت پرست * پيش او يك گشت كز صورت برست
[ وحدت پيامبران به زبان تمثيل ]
چون به صورت بنگرى چشم تو دست * تو به نورش درنگر كز چشم رست