تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
هين جواب خويش گو با كردگار * ما كه‌ايم اى خواجه دست از ما بدار
نه ازين سو نه از آن سو چاره شد * جان آن بىچاره دل صد پاره شد
از همه نوميد شد مسكين كيا * پس بر آرد هر دو دست اندر دعا
كز همه نوميد گشتم اى خدا * اول و آخر تويى و منتها
در نماز اين خوش اشارتها ببين * تا بدانى كاين بخواهد شد يقين
بچه بيرون آر از بيضه‌ى نماز * سر مزن چو مرغ بىتعظيم و ساز

شنيدن دقوقى در ميان نماز افغان آن كشتى كه غرق خواست شدن

آن دقوقى در امامت كرد ساز * اندر آن ساحل در آمد در نماز
و آن جماعت در پى او در قيام * اينت زيبا قوم و بگزيده امام
ناگهان چشمش سوى دريا فتاد * چون شنيد از سوى دريا داد داد
در ميان موج ديد او كشتيى * در قضا و در بلا و زشتيى
هم شب و هم ابر و هم موج عظيم * اين سه تاريكى و از غرقاب بيم
تند بادى همچو عزراييل خاست * موجها آشوفت اندر چپ و راست
اهل كشتى از مهابت كاسته * نعره‌ى وا ويلها برخاسته
دستها در نوحه بر سر مىزدند * كافر و ملحد همه مخلص شدند
با خدا با صد تضرع آن زمان * عهدها و نذرها كرده به جان
سر برهنه در سجود آنها كه هيچ * رويشان قبله نديد از پيچ پيچ
گفته كه بىفايده ست اين بندگى * آن زمان ديده در آن صد زندگى
از همه اوميد ببريده تمام * دوستان و خال و عم بابا و مام
زاهد و فاسق شد آن دم متقى * همچو در هنگام جان كندن شقى
نى ز چپشان چاره بود و نى ز راست * حيله‌ها چون مرد هنگام دعاست
در دعا ايشان و در زارى و آه * بر فلك ز ايشان شده دود سياه
ديو آن دم از عداوت بين بين * بانگ زد كاى سگ پرستان علتين
مرگ و جسك اى اهل انكار و نفاق * عاقبت خواهد بدن اين اتفاق
چشمتان تر باشد از بعد خلاص * كه شويد از بهر شهوت ديو خاص
يادتان نايد كه روزى در خطر * دستتان بگرفت يزدان از قدر
اين همىآمد ندا از ديو ليك * اين سخن را نشنود جز گوش نيك
راست فرموده ست با ما مصطفى * قطب و شاهنشاه و درياى صفا

[ دوربينى خردمندان و غفلت جاهلان ]

كانچه جاهل ديد خواهد عاقبت * عاقلان بينند ز اول مرتبت