كارها ز آغاز اگر غيب است و سر * عاقل اول ديد و آخر آن مصر
اولش پوشيده باشد و آخر آن * عاقل و جاهل ببيند در عيان
گر نبينى واقعهى غيب اى عنود * حزم را سيلاب كى اندر ربود
[ معنى دورانديشى ]
حزم چه بود بد گمانى بر جهان * دمبهدم بيند بلاى ناگهان
تصورات مرد حازم
[ تمثيل در بيان سلطهء قضا و حال انسان ]
آن چنان كه ناگهان شيرى رسيد * مرد را بربود و در بيشه كشيد
او چه انديشد در آن بردن ببين * تو همان انديش اى استاد دين
مىكشد شير قضا در بيشهها * جان ما مشغول كار و پيشهها
[ مردم از ترس فقر ، دچار خوارى شدهاند ]
آن چنان كز فقر مىترسند خلق * زير آب شور رفته تا به حلق
[ اگر همانطور كه از بلاها مىترسى از خدا بترسى به عزت و سربلندى خواهى رسيد ]
گر بترسندى از آن فقر آفرين * گنجهاشان كشف گشتى در زمين
[ مردم از ترس اندوه ، اندوهمند شدهاند ]
جملهشان از خوف غم در عين غم * در پى هستى فتاده در عدم
دعا و شفاعت دقوقى در خلاص كشتى
چون دقوقى آن قيامت را بديد * رحم او جوشيد و اشك او دويد
گفت يا رب منگر اندر فعلشان * دستشان گير اى شه نيكو نشان
خوش سلامتشان به ساحل باز بر * اى رسيده دست تو در بحر و بر
[ مناجات بنده براى رفع گرفتارى ]
اى كريم و اى رحيم سرمدى * در گذار از بد سگالان اين بدى
اى بداده رايگان صد چشم و گوش * بىز رشوت بخش كرده عقل و هوش
پيش از استحقاق بخشيده عطا * ديده از ما جمله كفران و خطا
اى عظيم از ما گناهان عظيم * تو توانى عفو كردن در حريم
ما ز آز و حرص خود را سوختيم * وين دعا را هم ز تو آموختيم
حرمت آن كه دعا آموختى * در چنين ظلمت چراغ افروختى
[ ادامهء حكايت دقوقى ]
همچنين مىرفت بر لفظش دعا * آن زمان چون مادران با وفا
اشك مىرفت از دو چشمش و آن دعا * بىخود از وى مىبرآمد بر سما
[ دعاى اهل فنا ، دعاى خداوند است ]
آن دعاى بىخود آن خود ديگر است * آن دعا ز او نيست گفت داور است
آن دعا حق مىكند چون او فناست * آن دعا و آن اجابت از خداست
واسطهى مخلوق نى اندر ميان * بىخبر ز آن لابه كردن جسم و جان