در هر آن كارى كه ميل استت بدان * قدرت خود را همىبينى عيان
و اندر آن كارى كه ميلت نيست و خواست * خويش را جبرى كنى كاين از خداست
[ تفاوت جبر خاصه و جبر عامه ]
انبيا در كار دنيا جبرىاند * كافران در كار عقبى جبرىاند
انبيا را كار عقبى اختيار * جاهلان را كار دنيا اختيار
[ هر كس به سوى همجنس خود رود ]
ز آن كه هر مرغى به سوى جنس خويش * مىپرد او در پس و جان پيش پيش
كافران چون جنس سجين آمدند * سجن دنيا را خوش آيين آمدند
انبيا چون جنس عليين بدند * سوى عليين جان و دل شدند
اين سخن پايان ندارد ليك ما * باز گوييم آن تمامى قصه را
نوميد كردن وزير مريدان را از رفض خلوت
آن وزير از اندرون آواز داد * كاى مريدان از من اين معلوم باد
كه مرا عيسى چنين پيغام كرد * كز همه ياران و خويشان باش فرد
روى در ديوار كن تنها نشين * وز وجود خويش هم خلوت گزين
بعد از اين دستورى گفتار نيست * بعد از اين با گفت و گويم كار نيست
الوداع اى دوستان من مردهام * رخت بر چارم فلك بر بردهام
تا به زير چرخ نارى چون حطب * من نسوزم در عنا و در عطب
پهلوى عيسى نشينم بعد از اين * بر فراز آسمان چارمين
ولى عهد ساختن وزير هر يك امير را جدا جدا
[ باز زمينهسازى براى جنگهاى مذهبى ]
و آن گهانى آن اميران را بخواند * يك به يك تنها به هر يك حرف راند
گفت هر يك را به دين عيسوى * نايب حق و خليفهى من توى
و آن اميران دگر اتباع تو * كرد عيسى جمله را اشياع تو
هر اميرى كو كشيد گردن بگير * يا بكش يا خود همىدارش اسير
ليك تا من زندهام اين وامگو * تا نميرم اين رياست را مجو
تا نميرم من تو اين پيدا مكن * دعوى شاهى و استيلا مكن
اينك اين طومار و احكام مسيح * يك به يك بر خوان تو بر امت فصيح
هر اميرى را چنين گفت او جدا * نيست نايب جز تو در دين خدا
هر يكى را كرد او يك يك عزيز * هر چه آن را گفت اين را گفت نيز