تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
تا كه شد در شهر معروف و شهير * كاو ز انبان تهى جويد پنير
شد مثل در خام طبعى آن گدا * او از اين خواهش نمىآمد جدا

دويدن گاو در خانه‌ى آن دعاكننده به الحاح ، قال النَّبىّ عليه السلام إن اللَّه يحب الملحين في الدعاء زيرا عين خواست از حق تعالى و الحاح خواهنده را به است از آن چه مىخواهد آن را از او

تا كه روزى ناگهان در چاشت‌گاه * اين دعا مىكرد با زارى و آه
ناگهان در خانه‌اش گاوى دويد * شاخ زد بشكست در بند و كليد
گاو گستاخ اندر آن خانه بجست * مرد در جست و قوايمهاش بست
پس گلوى گاو ببريد آن زمان * بىتوقف بىتامل بىامان
چون سرش ببريد شد سوى قصاب * تا اهابش بر كند در دم شتاب

عذر گفتن نظم كننده و مدد خواستن

[ مناجات در استمرار و اتمام مثنوى معنوى ]

اى تقاضاگر درون همچون جنين * چون تقاضا مىكنى اتمام اين
سهل گردان ره نما توفيق ده * يا تقاضا را بهل بر ما منه
چون ز مفلس زر تقاضا مىكنى * زر ببخشش در سر اى شاه غنى
بىتو نظم و قافيه شام و سحر * زهره كى دارد كه آيد در نظر
نظم و تجنيس و قوافى اى عليم * بنده‌ى امر تواند از ترس و بيم

[ همهء موجودات نيايشگر هستند ]

چون مسبح كرده‌اى هر چيز را * ذات بىتمييز و با تمييز را
هر يكى تسبيح بر نوعى دگر * گويد و از حال آن اين بىخبر
آدمى منكر ز تسبيح جماد * و آن جماد اندر عبادت اوستاد
بلكه هفتاد و دو ملت هر يكى * بىخبر از يكدگر و اندر شكى
چون دو ناطق را ز حال همدگر * نيست آگه چون بود ديوار و در
چون من از تسبيح ناطق غافلم * چون بداند سبحه‌ى صامت دلم
سنى از تسبيح جبرى بىخبر * جبرى از تسبيح سنى بىاثر

[ هر كس خدا را به زبانى نيايش مىكند ]

هست سنى را يكى تسبيح خاص * هست جبرى را ضد آن در مناص

[ اختلافات دينى ( نه جنگ‌هاى دينى ) طبق حكمت و مشيت الهى است ]

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 360 | جلال الدين الرومي