تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 21

مساهمون:

ص٢١
پيش او بنوشت شه كاى مقبلم * وقت آمد زود فارغ كن دلم
گفت اينك اندر آن كارم شها * كافكنم در دين عيسى فتنه‌ها

بيان دوازده سبط از نصارا

قوم عيسى را بد اندر دار و گير * حاكمانشان ده امير و دو امير
هر فريقى مر اميرى را تبع * بنده گشته مير خود را از طمع
اين ده و اين دو امير و قومشان * گشته بند آن وزير بدنشان
اعتماد جمله بر گفتار او * اقتداى جمله بر رفتار او
پيش او در وقت و ساعت هر امير * جان بدادى گر به دو گفتى بمير

تخليط وزير در احكام انجيل

[ زمينه‌سازى فرهنگى و عقيدتى براى برپايى جنگ‌هاى مذهبى ]

ساخت طومارى به نام هر يكى * نقش هر طومار ديگر مسلكى
حكم‌هاى هر يكى نوعى دگر * اين خلاف آن ز پايان تا به سر
در يكى راه رياضت را و جوع * ركن توبه كرده و شرط رجوع
در يكى گفته رياضت سود نيست * اندر اين ره مخلصى جز جود نيست
در يكى گفته كه جوع و جود تو * شرك باشد از تو با معبود تو
جز توكل جز كه تسليم تمام * در غم و راحت همه مكر است و دام
در يكى گفته كه واجب خدمت است * ور نه انديشه‌ى توكل تهمت است
در يكى گفته كه امر و نهيهاست * بهر كردن نيست شرح عجز ماست
تا كه عجز خود ببينيم اندر آن * قدرت حق را بدانيم آن زمان
در يكى گفته كه عجز خود مبين * كفر نعمت كردن است آن عجز هين
قدرت خود بين كه اين قدرت از اوست * قدرت تو نعمت او دان كه هوست
در يكى گفته كز اين دو بر گذر * بت بود هر چه بگنجد در نظر
در يكى گفته مكش اين شمع را * كين نظر چون شمع آمد جمع را
از نظر چون بگذرى و از خيال * كشته باشى نيم شب شمع وصال