تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
پس زمين تيره را دانى كه چند * ديدن و تمييز بايد در پسند
تا بپالاييم صافان را ز درد * چند بايد عقل ما را رنج برد

[ گوهر نهفتهء آدمى بر اثر آزمايش و ابتلا آشكار شود ]

امتحانهاى زمستان و خزان * تاب تابستان بهار همچو جان
بادها و ابرها و برقها * تا پديد آرد عوارض فرق‌ها
تا برون آرد زمين خاك رنگ * هر چه اندر جيب دارد لعل و سنگ
هر چه دزديده ست اين خاك دژم * از خزانه‌ى حق و درياى كرم
شحنه‌ى تقدير گويد راست گو * آن چه بردى شرح واده مو به مو
دزد يعنى خاك گويد هيچ هيچ * شحنه او را در كشد در پيچ پيچ
شحنه گاهش لطف گويد چون شكر * گه بر آويزد كند هر چه بتر
تا ميان قهر و لطف آن خفيه‌ها * ظاهر آيد ز آتش خوف و رجا
آن بهاران لطف شحنه‌ى كبرياست * و آن خزان تخويف و تهديد خداست
و آن زمستان چار ميخ معنوى * تا تو اى دزد خفى ظاهر شوى

[ حالت قبض و بسط به تناوب بر سالك درآيد ]

پس مجاهد را زمانى بسط دل * يك زمانى قبض و درد و غش و غل

[ تيرگى روح آدمى بواسطهء چيرگى شهوات است ]

ز انكه اين آب و گلى كابدان ماست * منكر و دزد و ضياى جان ماست

[ گوهر آدمى در آزمايش و ابتلا آشكار مىشود ]

حق تعالى گرم و سرد و رنج و درد * بر تن ما مىنهد اى شير مرد
خوف و جوع و نقص اموال و بدن * جمله بهر نقد جان ظاهر شدن
اين وعيد و وعده‌ها انگيخته ست * بهر اين نيك و بدى كاميخته ست

[ آدمى با تهذيب درون به روشن‌بينى مىرسد ]

چون كه حق و باطلى آميختند * نقد و قلب اندر حرمدان ريختند
پس محك مىبايدش بگزيده‌اى * در حقايق امتحانها ديده‌اى
تا شود فاروق اين تزويرها * تا بود دستور اين تدبيرها

[ هر كس بر فطرت الهى خود پايدار ماند از بينش الهى برخوردار شود ]

شير ده اى مادر موسى و را * و اندر آب افكن مينديش از بلا
هر كه در روز أَ لَسْتُ آن شير خورد * همچو موسى شير را تمييز كرد

[ آدمى با داشتن بصيرت ، سَره را از ناسره باز شناسد ]

گر تو بر تمييز طفلت مولعى * اين زمان يا ام موسى ارضعى
تا ببيند طعم شير مادرش * تا فرو نايد بدايه‌ى بد سرش

شرح فايده‌ى حكايت آن شخص شتر جوينده

[ ادامهء تمثيل شتر گمشده ]

اشترى گم كرده‌اى اى معتمد * هر كسى ز اشتر نشانت مىدهد
تو نمىدانى كه آن اشتر كجاست * ليك دانى كاين نشانيها خطاست

[ شخص مستعد ، هرگاه تحت تعليم و تربيت اهل كمال قرار گيرد ، به حقيقت رسد ]

و انكه اشتر گم نكرد او از مرى * همچو آن گم كرده جويد اشترى
كه بلى من هم شتر گم كرده‌ام * هر كه يابد اجرتش آورده‌ام