تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
آن نبد بيگار كسبى بود چست * هر يكى دانه كه كشتم صد برست

[ تمثيل براى ابيات پيشين ]

دزد سوى خانه‌اى شد زير دست * چون در آمد ديد كان خانه‌ى خود است
گرم باش اى سرد تا گرمى رسد * با درشتى ساز تا نرمى رسد

[ حقيقت به اعتبار ذات ، واحد است و به اعتبار تجلى ، متعدد ]

آن دو اشتر نيست آن يك اشتر است * تنگ آمد لفظ معنى بس پر است

[ كلام در رساندن حقيقت ، ناتوان است ]

لفظ در معنى هميشه نارسان * ز آن پيمبر گفت قد كل لسان
نطق اصطرلاب باشد در حساب * چه قدر داند ز چرخ و آفتاب
خاصه چرخى كاين فلك زو پره‌اى است * آفتاب از آفتابش ذره‌اى است

بيان آن كه در هر نفسى فتنه‌ى مسجد ضرار است

چون پديد آمد كه آن مسجد نبود * خانه‌ى حيلت بد و دام جهود
پس نبى فرمود كان را بر كنيد * مطرحه‌ى خاشاك و خاكستر كنيد
صاحب مسجد چو مسجد قلب بود * دانه‌ها بر دام ريزى نيست جود
گوشت كاندر شست تو ماهى رباست * آن چنان لقمه نه بخشش نه سخاست
مسجد اهل قبا كان بد جماد * آن چه كفو او نبد راهش نداد
در جمادات اين چنين حيفى نرفت * زد در آن ناكفو امير داد نفت

[ جهان معنا از هر حيث با جهان صورت تفاوت دارد ]

پس حقايق را كه اصل اصلهاست * دان كه آن جا فرق‌ها و فصل‌هاست
نه حياتش چون حيات او بود * نه مماتش چون ممات او بود
گور او هرگز چو گور او مدان * خود چه گويم حال فرق آن جهان

[ اگر مىخواهى گرفتار نفس نشوى ، هميشه محاسبهء نفس كن ]

بر محك زن كار خود اى مرد كار * تا نسازى مسجد اهل ضرار

[ هر كس بدان را مسخره كند ، خود نيز مانند آنان شود ]

بس بر آن مسجد كنان تسخر زدى * چون نظر كردى تو خود ز يشان بدى

حكايت هندو كه با يار خود جنگ مىكرد بر كارى و خبر نداشت كه او هم بدان مبتلاست

[ حكايت در نقد عيب‌جويان ]

چار هندو در يكى مسجد شدند * بهر طاعت راكع و ساجد شدند
هر يكى بر نيتى تكبير كرد * در نماز آمد به مسكينى و درد
موذن آمد از يكى لفظى بجست * كاى موذن بانگ كردى وقت هست
گفت آن هندوى ديگر از نياز * هى سخن گفتى و باطل شد نماز
آن سوم گفت آن دوم را اى عمو * چه زنى طعنه بر او خود را بگو