هر كه در شش او درون آتش است * اوش برهاند كه خلاق شش است
خود اگر كفر است و گر ايمان او * دست باف حضرت است و آن او
باز تقرير كردن معاويه با ابليس مكر او را
[ شيطان از منظر اهل شريعت ]
گفت امير او را كه اينها راست است * ليك بخش تو ازينها كاست است
صد هزاران را چو من تو ره زدى * حفره كردى در خزينه آمدى
آتشى از تو نسوزم چاره نيست * كيست كز دست تو جامهش پاره نيست
طبعت اى آتش چو سوزانيدنى است * تا نسوزانى تو چيزى چاره نيست
لعنت اين باشد كه سوزانت كند * اوستاد جمله دزدانت كند
با خدا گفتى شنيدى رو برو * من چه باشم پيش مكرت اى عدو
معرفتهاى تو چون بانگ صفير * بانگ مرغانى است ليكن مرغ گير
صد هزاران مرغ را آن ره زده ست * مرغ غره كاشنايى آمده ست
در هوا چون بشنود بانگ صفير * از هوا آيد شود اينجا اسير
قوم نوح از مكر تو در نوحهاند * دل كباب و سينه شرحه شرحهاند
عاد را تو باد دادى در جهان * در فگندى در عذاب و اندهان
از تو بود آن سنگسار قوم لوط * در سياه آبه ز تو خوردند غوط
مغز نمرود از تو آمد ريخته * اى هزاران فتنهها انگيخته
عقل فرعون ذكى فيلسوف * كور گشت از تو نيابيد او وقوف
بو لهب هم از تو نااهلى شده * بو الحكم هم از تو بو جهلى شده
اى بر اين شطرنج بهر ياد را * مات كرده صد هزار استاد را
اى ز فرزين بندهاى مشكلت * سوخته دلها سيه گشته دلت
بحر مكرى تو خلايق قطرهاى * تو چو كوهى وين سليمان ذرهاى
كى رهد از مكر تو اى مختصم * غرق طوفانيم الا من عصم
بس ستارهى سعد از تو محترق * بس سپاه و جمع از تو مفترق
باز جواب گفتن ابليس معاويه را
[ دفاعيهء شيطان بر اين پايه مبتنى است كه من ، آزمايش كننده هستم نه گمراه كننده ]
گفت ابليسش گشاى اين عقد را * من محكم قلب را و نقد را