تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
تو كم از خرسى نمىنالى ز درد * خرس رست از درد چون فرياد كرد
اى خدا اين سنگ دل را موم كن * ناله‌ى ما را خوش و مرحوم كن

گفتن نابيناى سائل كه دو كورى دارم

[ حكايت در اينكه تضرّع خالصانه به درگاه خداوند ، موجب نجات شود ]

بود كورى كاو همىگفت الامان * من دو كورى دارم اى اهل زمان
پس دوباره رحمتم آريد هان * چون دو كورى دارم و من در ميان
گفت يك كوريت مىبينيم ما * آن دگر كورى چه باشد وانما
گفت زشت آوازم و ناخوش نوا * زشت آوازى و كورى شد دوتا
بانگ زشتم مايه‌ى غم مىشود * مهر خلق از بانگ من كم مىشود
زشت آوازم به هر جا كه رود * مايه‌ى خشم و غم و كين مىشود
بر دو كورى رحم را دوتا كنيد * اين چنين ناگنج را گنجا كنيد
زشتى آواز كم شد زين گله * خلق شد بر وى به رحمت يك دله
كرد نيكو چون بگفت او راز را * لطف آواز دلش آواز را
و انكه آواز دلش هم بد بود * آن سه كورى دورى سرمد بود

[ انسان كامل ، بدون چشمداشت مىبخشد ]

ليك وهابان كه بىعلت دهند * بو كه دستى بر سر زشتش نهند

[ ادامهء حكايت نابيناى سائل ]

چون كه آوازش خوش و مظلوم شد * زو دل سنگين دلان چون موم شد

[ حقيقت ستيزان ، مطرود درگاه حق‌اند ]

ناله‌ى كافر چو زشت است و شهيق * ز آن نمىگردد اجابت را رفيق
اخْسَؤُا بر زشت آواز آمده ست * كاو ز خون خلق چون سگ بود مست

[ ضرورت تضرّع خالصانه ]

چون كه ناله‌ى خرس رحمت كش بود * ناله‌ات نبود چنين ناخوش بود
دان كه با يوسف تو گرگى كرده‌اى * يا ز خون بىگناهى خورده‌اى

[ ضرورت توبه از بديها ]

توبه كن و ز خورده استفراغ كن * ور جراحت كهنه شد رو داغ كن

تتمه‌ى حكايت خرس و آن ابله كه بر وفاى او اعتماد كرده بود

خرس هم از اژدها چون وارهيد * و آن كرم ز آن مرد مردانه بديد
چون سگ اصحاب كهف آن خرس زار * شد ملازم در پى آن بردبار
آن مسلمان سر نهاد از خستگى * خرس حارس گشت از دل بستگى
آن يكى بگذشت و گفتش حال چيست * اى برادر مر ترا اين خرس كيست
قصه واگفت و حديث اژدها * گفت بر خرسى منه دل ابلها
مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 233 | جلال الدين الرومي