تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
اى ز تو مر آسمانها را صفا * اى جفاى تو نكوتر از وفا
ز انكه از عاقل جفايى گر رود * از وفاى جاهلان آن به بود
گفت پيغمبر عداوت از خرد * بهتر از مهرى كه از جاهل رسد

رنجانيدن اميرى خفته‌اى را كه مار در دهانش رفته بود

[ حكايت در اينكه قهر دانا ، عين لطف و حيات است ]

عاقلى بر اسب مىآمد سوار * در دهان خفته‌اى مىرفت مار
آن سوار آن را بديد و مىشتافت * تا رماند مار را فرصت نيافت
چون كه از عقلش فراوان بد مدد * چند دبوسى قوى بر خفته زد
برد او را زخم آن دبوس سخت * زو گريزان تا به زير يك درخت
سيب پوسيده بسى بد ريخته * گفت از اين خور اى به درد آويخته
سيب چندان مر و را در خورد داد * كز دهانش باز بيرون مىفتاد
بانگ مىزد كاى امير آخر چرا * قصد من كردى تو ناديده جفا
گر ترا ز اصل است با جانم ستيز * تيغ زن يك بارگى خونم بريز
شوم ساعت كه شدم بر تو پديد * اى خنك آن را كه روى تو نديد
بىجنايت بىگنه بىبيش و كم * ملحدان جايز ندارند اين ستم
مىجهد خون از دهانم با سخن * اى خدا آخر مكافاتش تو كن
هر زمان مىگفت او نفرين نو * اوش مىزد كاندر اين صحرا به دو
زخم دبوس و سوار همچو باد * مىدويد و باز در رو مىفتاد
ممتلى و خوابناك و سست بد * پا و رويش صد هزاران زخم شد
تا شبانگه مىكشيد و مىگشاد * تا ز صفرا قى شدن بر وى فتاد
زو بر آمد خورده‌ها زشت و نكو * مار با آن خورده بيرون جست از او
چون بديد از خود برون آن مار را * سجده آورد آن نكو كردار را
سهم آن مار سياه زشت زفت * چون بديد آن دردها از وى برفت
گفت خود تو جبرييل رحمتى * يا خدايى كه ولى نعمتى
اى مبارك ساعتى كه ديدىام * مرده بودم جان نو بخشيدىام
تو مرا جويان مثال مادران * من گريزان از تو مانند خران
خر گريزد از خداوند از خرى * صاحبش در پى ز نيكو گوهرى
نه از پى سود و زيان مىجويدش * ليك تا در گرگش ندرد يا ددش
اى خنك آن را كه بيند روى تو * يا در افتد ناگهان در كوى تو