تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
احمدا خود كيست اسپاه زمين * ماه بين بر چرخ و بشكافش جبين

[ با تكيه بر قدرت خداوند از گزند قدرت مخلوقات توان رست ]

تا بداند سعد و نحس بىخبر * دور تست اين دور نه دور قمر

[ ظهور محمد ( ص ) ، كاملترين مرتبهء نبوت است ]

دور تست ايرا كه موساى كليم * آرزو مىبرد زين دورت مقيم
چون كه موسى رونق دور تو ديد * كاندر او صبح تجلى مىدميد
گفت يا رب آن چه دور رحمت است * بر گذشت از رحمت آن جا رويت است
غوطه ده موساى خود را در بحار * از ميان دوره‌ى احمد بر آر
گفت يا موسى بدان بنمودمت * راه آن خلوت بدان بگشودمت
كه تو ز آن دورى درين دور اى كليم * پا بكش زيرا دراز است اين گليم

[ رحمت واسعهء خداوند به بندگان ]

من كريمم نان نمايم بنده را * تا بگرياند طمع آن زنده را

[ تمثيل براى بيت پيشين ]

بينى طفلى بمالد مادرى * تا شود بيدار واجويد خورى
كاو گرسنه خفته باشد بىخبر * و آن دو پستان مىخلد زو مهر در
كنت كنزا رحمة مخفية * فابتعثت أمة مهدية
هر كراماتى كه مىجويى به جان * او نمودت تا طمع كردى در آن

[ نقش محمد ( ص ) در يكتاپرستى جوامع بشرى ]

چند بت بشكست احمد در جهان * تا كه يا رب گوى گشتند امتان
گر نبودى كوشش احمد تو هم * مىپرستيدى چو اجدادت صنم
اين سرت وارست از سجده‌ى صنم * تا بدانى حق او را بر امم
گر بگويى شكر اين رستن بگو * كز بت باطن همت برهاند او
مر سرت را چون رهانيد از بتان * هم بدان قوت تو دل را وارهان

[ ناسپاسى بندگان نسبت به آيين توحيد بدين سبب است كه آن را آسان به دست آورده‌اند ]

سر ز شكر دين از آن بر تافتى * كز پدر ميراث مفت‌اش يافتى
مرد ميراثى چه داند قدر مال * رستمى جان كند و مجان يافت زال

[ درياى رحمت الهى از دعا و زارى بندگان به جوش آيد ]

چون بگريانم بجوشد رحمتم * آن خروشنده بنوشد نعمتم
گر نخواهم داد خود ننمايمش * چونش كردم بسته دل بگشايمش
رحمتم موقوف آن خوش گريه‌هاست * چون گريست از بحر رحمت موج خاست

حلوا خريدن شيخ احمد خضرويه قدس اللَّه سره العزيز جهت غريمان به الهام حق

[ حكايت در انفاق جوانمردانه و تأثير دل شكسته در اجابت دعا ]

بود شيخى دايما او وامدار * از جوانمردى كه بود آن نامدار
ده هزاران وام كردى از مهان * خرج كردى بر فقيران جهان