التماس كردن همراه عيسى عليه السلام زنده كردن استخوانها را از او
[ حكايت در اينكه اثر ذكر به ذاكر بستگى دارد نه به الفاظ ذكر ]
گشت با عيسى يكى ابله رفيق * استخوانها ديد در حفرهى عميق
گفت اى همراه آن نام سنى * كه بد آن تو مرده را زنده كنى
مر مرا آموز تا احسان كنم * استخوانها را بد آن با جان كنم
[ تأثير ذكر به درون پاك نياز دارد ]
گفت خامش كن كه آن كار تو نيست * لايق انفاس و گفتار تو نيست
كان نفس خواهد ز باران پاكتر * وز فرشته در روش دراكتر
عمرها بايست تا دم پاك شد * تا امين مخزن افلاك شد
خود گرفتى اين عصا در دست راست * دست را دستان موسى از كجاست
[ طلب معجزه و كرامت ، غالباً از طرف نابخردان صورت گيرد ]
گفت اگر من نيستم اسرار خوان * هم تو بر خوان نام را بر استخوان
گفت عيسى يا رب اين اسرار چيست * ميل اين ابله در اين بيگار چيست
چون غم خود نيست اين بيمار را * چون غم جان نيست اين مردار را
مردهى خود را رها كرده ست او * مردهى بيگانه را جويد رفو
[ جواب عمل ]
گفت حق ادبارگر ادبار جوست * خار روييده جزاى كشت اوست
آن كه تخم خار كارد در جهان * هان و هان او را مجو در گلستان
گر گلى گيرد به كف خارى شود * ور سوى يارى رود مارى شود
كيمياى زهر و مار است آن شقى * بر خلاف كيمياى متقى
اندرز كردن صوفى خادم را در تيمار داشت بهيمه و لاحول گفتن خادم
[ حكايت در بىوفايى و بىمسئوليتىِ سفلگان ]
صوفيى مىگشت در دور افق * تا شبى در خانقاهى شد قنق
يك بهيمه داشت در آخر ببست * او به صدر صفه با ياران نشست
[ مراقبه و مكاشفه ، كتاب اهل دل است ]
پس مراقب گشت با ياران خويش * دفترى باشد حضور يار بيش
دفتر صوفى سواد حرف نيست * جز دل اسپيد همچون برف نيست
زاد دانشمند آثار قلم * زاد صوفى چيست آثار قدم
[ مقايسهء سلوك تعبّدى و سلوك تعشّقى به زبان تمثيل ]
همچو صيادى سوى اشكار شد * گام آهو ديد بر آثار شد
چند گاهش گام آهو در خور است * بعد از آن خود ناف آهو رهبر است
چون كه شكر گام كرد و ره بريد * لاجرم ز آن گام در كامى رسيد
رفتن يك منزلى بر بوى ناف * بهتر از صد منزل گام و طواف