تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧

ادب كردن شير گرگ را كه در قسمت بىادبى كرده بود

گرگ را بر كند سر آن سر فراز * تا نماند دو سرى و امتياز
فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ است اى گرگ پير * چون نبودى مرده در پيش امير
بعد از آن رو شير با روباه كرد * گفت اين را بخش كن از بهر خورد
سجده كرد و گفت كاين گاو سمين * چاشت خوردت باشد اى شاه گزين
و آن بز از بهر ميان روز را * يخنيى باشد شه پيروز را
و آن دگر خرگوش بهر شام هم * شب چره‌ى اين شاه با لطف و كرم
گفت اى روبه تو عدل افروختى * اين چنين قسمت ز كى آموختى

[ عبرت از حوادث تاريخ ]

از كجا آموختى اين اى بزرگ * گفت اى شاه جهان از حال گرگ
گفت چون در عشق ما گشتى گرو * هر سه را برگير و بستان و برو
روبها چون جملگى ما را شدى * چونت آزاريم چون تو ما شدى
ما ترا و جمله اشكاران ترا * پاى بر گردون هفتم نه بر آ
چون گرفتى عبرت از گرگ دنى * پس تو روبه نيستى شير منى
عاقل آن باشد كه عبرت گيرد از * مرگ ياران در بلاى محترز
روبه آن دم بر زبان صد شكر راند * كه مرا شير از پى آن گرگ خواند
گر مرا اول بفرمودى كه تو * بخش كن اين را كه بردى جان از او
پس سپاس او را كه ما را در جهان * كرد پيدا از پس پيشينيان
تا شنيديم آن سياستهاى حق * بر قرون ماضيه اندر سبق
تا كه ما از حال آن گرگان پيش * همچو روبه پاس خود داريم بيش
امت مرحومه زين رو خواندمان * آن رسول حق و صادق در بيان
استخوان و پشم آن گرگان عيان * بنگريد و پند گيريد اى مهان
عاقل از سر بنهد اين هستى و باد * چون شنيد انجام فرعونان و عاد
ور بننهد ديگران از حال او * عبرتى گيرند از اضلال او

تهديد كردن نوح عليه السلام مر قوم را كه با من مپيچيد كه من رو پوشم در ميان پس به حقيقت با خداى مىپيچيد اى مخذولان

[ وحدت نورى اوليا با حق تعالى ]

گفت نوح اى سركشان من من نىام * من ز جان مرده به جانان مىزىام

[ قرب نوافل و فناى فى اللّه ]

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 127 | جلال الدين الرومي