زاييده باشد ، و هيچ همتايى ندارد .
اين همان توحيد آشكار و هويداست ، كه شرك اعظم را نفى مىكند ، و بر آن قبله گذارده شده ، و به آن ذمه واجب آمده ، و خونها و دارايىها محترم شمرده شده ، و سرزمين اسلام از سرزمين كفر جدا گشته ، و با آن دين براى عامه صحيح شده است - اگرچه نتوانند بر آن دليلى استوار اقامه كنند - پس از آنكه از شبهه و حيرت و شك سالم باشند ، با صدق شهادتى كه پذيرش دل [ - دلهاى عامه ] آن را صحت بخشد .
اين توحيد عامه است كه با شواهد درست شود . و شواهد عبارتند از رسالت و مصنوعات [ الهى . مقصود از رسالت ، اخبارى است كه رسول گرامى صلّى اللّه عليه و إله و سلم در باب توحيد براى مردم بيان كرده است . و مراد از مصنوعات ، پديدههاى متقن و استوارى است كه از طرق گوناگون بر توحيد خالق هستى دلالت مىكنند . ]
[ قبول و پذيرش ] اين توحيد با ادلهء نقلى واجب مىگردد ، [ يعنى آيات و رواياتى كه دلالت بر وحدانيت حقتعالى مىكند ؛ مانند :
« فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ »
« 1 » ،
« وَ إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ »
« 2 » و
« شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ »
« 3 » ] و با [ نور ] بصيرتى كه خداوند [ بر قلب مؤمن ] مىافكند ، [ حقيقت آن ] يافت مىشود [ و شيرينى آن چشيده و معناى آن ادراك مىگردد . ] و با مشاهدهء شواهد [ و تأمل در پديدهها و تفكر در آفرينش آسمان و زمين ] رشد مىكند .
و أمّا التوحيد الثانى الذى يثبت بالحقائق فهو توحيد الخاصّة . و هو إسقاط الأسباب الظاهرة ، و الصعود عن منازعات العقول ، و عن التعلّق بالشواهد .
و هو أن لا تشهد فى التوحيد « 4 » دليلا ، و لا فى التوكّل سببا ، و لا للنجاة وسيلة ؛ فتكون مشاهدا سبق الحقّ بحكمه و علمه و وضعه الأشياء مواضعها و تعليقه إيّاها بأحايينها و إخفائه ايّاها فى رسومها ، و تحقّق
هامش
( 1 ) - 47 / 19 .
( 2 ) - 2 / 163 .
( 3 ) - 3 / 18 .
( 4 ) - م خ : الوجود .