نفورا ، و البسط صعوبة .
و إلى هذا التوحيد شخص أهل الرياضة و أرباب الأحوال « 1 » ؛ و له قصد اهل التعظيم ؛ و إياه عنى المتكلّمون فى عين الجمع . و عليه تصطلم الإشارات ؛ ثمّ لم ينطق عنه لسان ؛ و لم تشر إليه عبارة . فإنّ التوحيد وراء ما يشير إليه مكوّن ، أو يتعاطاه حين ، أو يقلّه سبب .
و قد أجبت فى سالف الزمان ، سائلا سألنى عن توحيد الصوفية بهذه القوافى الثلاث :
ما وحّد الواحد من واحد * إذ كلّ من وحّده جاحد
توحيد من ينطق عن نعته * عارية أبطلها الواحد
توحيده إيّاه توحيده * و نعت من ينعته لاحد
توحيد سوم ، توحيدى است كه خداوند به خود اختصاص داده [ و براى خود برگزيده است و غير او را از آن نصيب و بهرهاى نيست ؛ زيرا اين توحيد تنها با فناى همهء خلايق و بقاى حق به تنهايى تحقق مىيابد ؛ و لذا غير او را امكان اشاره بدان نيست ، و با هيچ عبارتى از آن تعبير نتوان كرد ، و چيزى از احكام و اوصاف خلق بدان نمىرسد . ] و او اين توحيد را به قدر خود سزاوار است . [ يعنى جز او احدى به كنه و حقيقت اين توحيد نمىرسد :
« وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ » *
« 2 » ] و حقتعالى پرتويى از آن را بر سرهاى گروهى از برگزيدگانش افكنده است ؛ [ و اينان كسانى هستند كه در حال بقاى پس از فنا بسر مىبرند ؛ ] و [ زبان ] آنان را از توصيف آن لال و از فاش نمودن آن عاجز ساخته است . [ به اين معنا كه آن مقام را وصفى نيست تا بدان توصيفش توان كرد ، و نعوت و اوصاف هرچه هست از آن حضرت واحديت است .
و نيز خبرى از او نمىتوان داد ، چون او فراتر از هر خبرى است . ]
آنچه [ يعنى بهترين و لطيفترين سخنى كه ] بدان بر زبانهاى اشارهكنندگان به آن اشارت مىشود ، آن است كه توحيد اسقاط حدث و اثبات قدم است ؛ با آنكه اين
هامش
( 1 ) - ب ، ه + : و المقامات .
( 2 ) - 6 / 19 .