تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منازل السائرين ( شرح عبد الرزاق الكاشانى ) ( فارسى ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
وجه سوم ، انفصال از اتصال است . و آن اين است كه عارف از مزاحمت شهود اتصال به عين سبقت [ - حقيقت ازلى ذات احديت ] منفصل و جدا شود . [ زيرا آن حقيقت ازلى ، اجلّ از آن است كه چيزى به آن متصل و يا از آن منفصل شود . و از اين‌رو ، عارف بايد از شهود خود ، مزاحمت اتصال با اين حقيقت را نفى كند ؛ و گرنه بقيهء وجود موهوم او باقى خواهد بود ؛ و محال است كه حادث با قديم مقارن شود ، و حدوث و قدم باهم جمع شوند . از اينجا دانسته مىشود كه اتصال و انفصال ، در اثر توهم وجود غير و استقلال ظل خيالى به نفس خود ، در نظر سالك آمده است ؛ و در واقع اتصال و انفصالى در كار نيست . و آن حقيقت ازلى ، منزه از آن است كه چيزى به آن متصل و يا از آن منفصل شود ؛ چرا كه او عين اشياء است ، و ماعداى او عدم صرف است . پس چيزى موجود نيست كه به آن حقيقت متصل و يا از آن منفصل شود . ] اتصال و انفصال ، با همهء تفاوتى كه در اسم [ - لفظ ] و رسم [ - معنا ] دارند ، در عيب و نقصان يكسانند . [ زيرا هر دو دلالت بر دوگانگى مىكنند ، حال آنكه در شهود حقيقت دوگانگيى نيست . زيرا فانى ، شىء موجودى نيست كه فنا بر آن عارض شده باشد ؛ بلكه در ذات خود از ازل تا ابد فانى است . و باقى نيز از ازل تا ابد باقى است . و اين اعتبارات عقل مشوب به وهم است كه تعدد و تكثر را بر حسب نسبتها و اضافات - نه بر حسب حقيقت - پديد آورده است . ]
منازل السائرين ( شرح عبد الرزاق الكاشانى ) ( فارسى ) — صفحة 296 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )