سوى عين جمع مىكشاند ، يعنى به سوى آنكه نور جمع ، وجود بنده را بسوزاند ؛ و در نتيجه نور ذاتى كه در صورت خلقى بنده متجلى گشته است ، به اصل خود بازخواهد گشت ، و عين بنده به عدم اصلى خود رجوع مىكند . و در اينجا حقتعالى ذات خود را در يكى از مراتب ظهور خود ، كه همان مرتبهء بنده است ، مشاهده مىكند . و هنگامى كه بنده به سوى بقاء بازگردانده شود ، دوباره موجود به وجود حقتعالى مىشود . و در اين مرتبه است كه عالم به اسرار حق و تنزلات او در اطوارش مىشود . ]
باب سوم : معاينه
قال اللّه عزّ و جلّ :
« أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ . »
المعاينات ثلاث : إحدها معاينة الأبصار .
و الثانية معاينة عين القلب . و هى معرفة الشىء على « 1 » نعته ، علما يقطع الريبة ، و لا تشوبه حيرة . و هذه معاينة بشواهد العلم .
و المعاينة الثالثة معاينة عين الروح . و هى التى تعاين الحقّ عيانا محضا .
و الأرواح إنّما طهّرت و أكرمت بالبقاء « 2 » لتناغى سناء الحضرة ، و تشاهد بهاء العزّة ، و تجذب القلوب إلى فناء الحضرة .
خداوند عزّ و جلّ مىفرمايد : « آيا به پروردگارت نظر نكردى چگونه سايه را گسترده ساخت . » « 3 »
[ وجه استشهاد آن است كه در اين آيهء شريفه رؤيت بر حق در نحوهء گستراندن سايه ، واقع شده است . ]
معاينه بر سه قسم است :
قسم نخست ، ديدن چشمهاست ، [ كه روشن است . ]
هامش
( 1 ) - ج : عن .
( 2 ) - « بالبقاء » در د نيست .
( 3 ) - 25 / 35 .