نكوسيرتى بىتكلف برون * به از نيكنامى خراب اندرون
بنزديك من شبرو راهزن * به از فاسق پارسا پيرهن
يكى بر در خلق رنجآزماى * چه مزدش دهد در قيامت خداى ؟
2740 ز عمرو اى پسر چشم اجرت مدار * چو در خانهء زيد باشى به كار
نگويم تواند رسيدن بدوست * درين ره جز آنكس كه رويش دروست « 1 »
ره راست رو تا به منزل رسى * تو بر ره نهاى زين قبل واپسى
چو گاوى كه عصار چشمش ببست * دوان تا بشب ، شب همانجا كه هست
كسى گر « 2 » بتابد ز محراب روى * بكفرش گواهى دهند اهل كوى
2745 تو هم پشت بر قبلهاى در نماز * گرت در خدا نيست روى نياز
درختى كه بيخش بود برقرار * بپرور ، كه روزى دهد ميوه بار
گرت بيخ اخلاص در بوم نيست * ازين بر « 3 » كسى چون تو محروم نيست
هرآن كافكند تخم بر روى سنگ * جوى وقت دخلش نيايد بچنگ
منه آبروى ريا را محل * كه اين آب در زير دارد وحل
2750 چو در خفيه بد باشم و خاكسار * چه سود آب ناموس بر روى كار ؟
به روى و ريا خرقه سهلست دوخت * گرش با خدا در « 4 » توانى فروخت
چه دانند مردم كه در جامه كيست ؟ * نويسنده داند كه در نامه چيست
چه وزن آورد جاى انبان باد ؟ * كه ميزان عدلست و ديوان داد
مرائى كه چندين ورع مينمود * بديدند و هيچش در انبان نبود
2755 كنند ابره « 5 » پاكيزهتر ز آستر * كه آن در حجابست و اين در نظر
بزرگان فراغ از نظر داشتند * از آن پرنيان آستر داشتند
ور آوازه خواهى در اقليم فاش * برون حله كن گو درون حشو باش
ببازى نگفت اين سخن بايزيد * كه از منكر ايمنترم كز مريد
كسانى كه سلطان و شاهنشهند * سراسر گدايان اين درگهند
2760 طمع در گدا مرد معنى نبست * نشايد گرفتن در افتاده دست
همان به گر آبستن گوهرى * كه همچون صدف سر به خود در برى
چو روى پرستيدنت در خداست * اگر جبرئيلت نبيند رواست
هامش
( 1 ) . بدوست .
( 2 ) . كو .
( 3 ) . در .
( 4 ) . هم .
( 5 ) . اوره .