مرا صورتى برنيايد ز دست * كه نقشش معلم ز بالا نبست
گرت صورت حال بد يا نكوست * نگارندهء دست تقدير اوست
درين نوعى از شرك پوشيده هست * كه زيدم بيازرد و عمرم بخست
2700 گرت ديده بخشد خداوند امر * نبينى دگر صورت زيد و عمر
نپندارم ار بنده دم در كشد * خدايش به روزى قلم در كشد
جهانآفرينت گشايش دهاد * كه گر وى ببندد كه داند « 1 » گشاد ؟
حكايت
شتربچه « 2 » با مادر خويش گفت * پس از رفتن « 3 » آخر زمانى بخفت
بگفت ار بدست منستى مهار * نديدى كسم باركش در قطار
2705 قضا « 4 » كشتى آنجا كه خواهد برد * وگر ناخدا جامه بر تن « 5 » درد
مكن سعديا ديده بر دست كس * كه بخشنده پروردگارست و بس
اگر حق پرستى ز درها بست * كه گر وى براند نخواند كست
گر او نيكبختت « 6 » كند سر برآر * و گرنه سر نااميدى بخار
* * *
عبادت باخلاص « 7 » نيت نكوست * و گرنه چه آيد ز بىمغز پوست ؟
2710 چه زنار مغ در ميانت چه دلق * كه درپوشى از بهر پندار خلق
مكن گفتمت مردى خويش فاش * چو مردى نمودى مخنث مباش
باندازهء بود بايد نمود * خجالت نبرد آنكه ننمود و بود
كه چون عاريت بركنند « 8 » از سرش * نمايد « 9 » كهن جامهاى در برش
اگر كوتهى پاى چوبين مبند * كه در چشم طفلان نمايى بلند
2715 وگر نقره اندوده باشد نحاس * توان خرج كردن بر ناشناس
منه جان من آب زر بر پشيز * كه صراف دانا نگيرد به چيز
زراندودگان را به آتش برند * پديد آيد آنگه كه مس يا زرند
هامش
( 1 ) . نشايد .
( 2 ) . كره .
( 3 ) . بشب رفتن .
( 4 ) . در نسخههاى متأخر : خدا .
( 5 ) . بر خود .
( 6 ) . تاجدارت .
( 7 ) . اخلاص و .
( 8 ) . كشند .
( 9 ) . بماند .