نه صد گوسفندم كه سيصد هزار * نبايد بناديدن روى يار
1860 ترا هرچه مشغول دارد ز دوست * اگر راست خواهى « 1 » دلارامت اوست
* * *
يكى پيش شوريدهحالى نبشت * كه دوزخ تمنا كنى يا بهشت ؟
بگفتا مپرس از من اين ماجرا * پسنديدم آنچ او پسندد مرا
حكايت
بمجنون كسى گفت كاى نيك پى * چه بودت كه ديگر نيايى به حى ؟
مگر در سرت شور ليلى نماند ؟ * خيالت دگر گشت و ميلى نماند ؟
1865 چو بشنيد بيچاره بگريست زار * كه اى خواجه دستم ز دامن بدار
مرا خود دلى دردمندست ريش « 2 » * تو نيزم نمك بر جراحت مريش « 3 »
نه دورى دليل صبورى بود * كه بسيار دورى ضرورى بود
بگفت اى وفادار فرخندهخوى * پيامى كه دارى به ليلى بگوى
بگفتا مبر نام من پيش دوست * كه حيفست نام « 4 » من آنجا كه اوست
حكايت
1870 يكى خرده بر شاه غزنين گرفت * كه حسنى ندارد اياز اى شگفت
گلى را كه نه رنگ باشد « 5 » نه بوى * غريبست سوداى بلبل بر اوى
بمحمود گفت اين حكايت كسى * بپيچيد از انديشه بر خود بسى
كه عشق من اى خواجه بر خوى اوست * نه بر قد و بالاى نيكوى اوست
شنيدم كه در تنگنايى شتر * بيفتاد و بشكست صندوق در
1875 بيغما ملك آستين برفشاند * وز آنجا بتعجيل مركب براند
هامش
( 1 ) . گر انصاف پرسى .
( 2 ) . دردمندست و ريش .
( 3 ) . در يك نسخه قديمى : مبيش ، و در نسخههاى متاخر : تو نيزم مزن بر سر ريش نيش .
( 4 ) . ذكر .
( 5 ) . دارد .