ه : ترجمههاى سره
از ديگر هنرها و ظرافتهاى شيخ در اين زمينه ، گرايش به ترجمه آيات و احاديث با استفاده از واژگان سرهى فارسى است . از اين نظر كتاب كنوز الحكمة يكى از يادگارهاى عزيز و مغتنم در نثر صوفيانه است .
مثلا ، ترجمههايى با واژگان تماما - و يا غالبا - فارسى :
-
« فَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ »
بهپاى داريد نماز را و بدهيد پاكى خواسته را » ( ص 71 )
- «
أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ
»
اى بندانستهاند اين مردمان كه خداى عزّ و جلّ فراخ گردانيد ، روزى بر آن كسى كه خواهد ؟ ! » ( ص 37 )
- « اصحابى كالنجوم ؛ بايهم اقتديتم اهتديتم . مهتر ( ص ) مىگويد :
ياران من ستارگان آسماناند ؛ به هركه پىبرى تو راه يا بى » ( ص 46 )
- « ربّ قائم ليس له من قيامه الا السّهر و ربّ صائم ليس له من صيامه الا الجوع :
اى بسا شبخيزان نماز كنند كه از نماز او جز شب خاستن و بيدارى شب نصيب او نيست ، و اى بس روزهدار كه نصيب او از روزهء او جز گرسنگى نيست . » ( ص 10 )
و نمونههاى ارجمند و بسيار قابل تأمل ديگر . اما هنر شيخ جام در عرضهى اين ترجمهها نيست بلكه وى حتى در عبارتپردازىها نيز گاه به ترجمهى تركيبات و اصطلاحات معمول و رايج مىپردازد . از اين نمونهها نيز بسيار است ؛ مانند :
- « اما امر و نهى و كن و مكن در ميان افگنده است . » ( ص 140 )
بههرحال ، يكى از اهتمامها و ظرافتهاى نيكوى شيخ در قلمرو زبان ، گرايش وى به « پارسىنويسى » و ترجمههاى نيكو است . دغدغه و ظرافتى كه گاه - بسيار - گريبانگير نثر و ترجمههاى شيخ مىگردد .
مثلا ، در باب سيزدهم همين كتاب ، شيخ پس از ترجمهاى نيكو و شيوا - با تشويش و دغدغهى خاص - مىنويسد :
« پارسى اينكه نبشته آمد ، بهتر از اين مىبايد نبشت ! » ( ص 115 )