فرهنگى عصر در اين مثلها قابل اعتناست و به مدد بعضى از اين مثلها مىتوانيم به گوشهها و زاويههايى مهم از سطح طبقاتى مخاطبان و حوزهى فكرى آنان و دغدغههاى عصر پى ببريم :
الف ) ضمن نكتهى عرفانى ، به مسائل تدبير آب و حفر و تعمير كاريزها و قناتها و كشاورزى اشاره دارد :
« و مثل اين ملهم و وسواس و الهام خداى عزّ و جلّ در دل بنده همچنان است كه :
چشمه آبى ، اگر كاريزى ، اگر رودى ، آب از همه چشمهها خداى عزّ و جلّ روان كند كه هيچ كسى ديگر آن آب روان نتوان كرد مگر خداى عزّ و جلّ و اگر كسى بسيار زر بر كاريزى خرج كند هم تا خداى عزّ و جلّ آب روان نكند به دست همه باد باشد . » ( ص 16 )
ب ) ضمن نكتهى عرفانى و اخلاقى ، از نظر طبقات و اوضاع اجتماعى و ستم سلاطين و ظلم عوانان و حضور جاسوسان در جامعه قابل توجه است :
« مثل ابليس با آدمى ؛ همچون مثل سلطان ستمكارهاى كه وقتى از جايى درمىآيد و ستمى بكند و باز آن شهر و ناحيت خويش شود و از او باز رهى ، اما عوانان را كه فرا سر مردمان كنند ، هرروزى مردمان را بهانهها مىنهد و آن معرف پاى كار را كه به جاسوسى بگذاشته باشد ، جور وى نه فرا جور سلطان باشد .
سلطان گذرى بكرد و باز رفت اما اين نفس ما و اين شيطان كه نايب ابليس است و اين هواى كارفرما كه اندرون ماست و شب و روز همنشين ماست و سرّ علانيهء ما مىداند - شرّ اينها هزار بار از ابليس ملعون بدتر است . » ( ص 17 )
ج ) اين مثل نيز ضمن بيان نكتهاى از دقايق اهل عرفان ، به صنوف اجتماعى و اهل بازار اشاره دارد :
« مثل فقر و فقير در ميان مردم نااهل و منكر ، چون مثل درّ و صدف باشد در دست مردم نادان : صدف پردرّ دست مردم نادان رسد به جز از صدف نبيند ! چه داند كه در صدف درّ يتيم است ؟ » ( ص 102 )
اما ، بهرهورى شيخ جام از قصص و حكايات نيز قابل توجه است . مجموعهى اشارات شيخ را مىتوان به چهار دستهى كلى تقسيم نمود :
الف ) قصص انبياء ، كه غالبا برگرفته از مصحف شريف است و يا ملهم از قصص و
كنوز الحكمة ( فارسى ) — صفحة مقدمه 37
مساهمون: احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي (ژنده پيل)
صمقدمه ٣٧