چنان اقدام نمايد كه گويا او را مىبيند . . . » - منهج الصادقين فى الزام المخالفين ، ج 3 ، ص 333 ، نيز همين تفسير ، ج 2 ، ص 409 .
قطب الدين عبادى واعظ گرانقدر صوفى مشرب در قرن ششم هجرى ، در يكى از موعظههاى دلنشين خويش در باب اين جهاد اكبر مىگويد : « . . . و جهاد بر دو گونه است :
يكى جهاد ظاهر است كه تعلق به رعايت و حفظ اركان دارد ، و آن جهاد با مخالفان دين و كافران و بيگانگان باشد ، و اين بر شحنگان و اميران و اصحاب قوت متعين است ؛ و ديگرگونه جهاد مرد است با نفس اماره خويش كه دشمن دل و مخالف دين است . . . و اين جهاد با اين نفس واجب حال هر رونده است ، و در اين مجاهدت نفس اماره را اسير كردن ، و در زير پاى رياضت وى را حمول و ذلول گردانيدن تا مگر مرتاض و مهذب شود و از گمان به يقين و از طبع به شرع گرايد . . . و سيد عالم عليه السلام چون به رياضت نفوس و مجاهدت طباع بفرمود و قمع اوصاف مذمومه از قوم درخواست ، چنين عبارت كرد كه : رجعنا من الجهاد الاصغر . . . چون گفته است كه : نفس بزرگتر دشمنى است و مخالفت كردن با بزرگتر دشمن ، بزرگتر جهاد باشد ، و جهاد بزرگتر را ثواب بيشتر . » - التصفية فى احوال المتصوفة ، ذيل : ركن دوم در اعمال ، ص 55 ، 56 و 300 .
مولانا اين حديث را در مثنوى عنوان كرده ، و به گفته استاد علامه بديع الزمان فروزانفر :
« شرح و تفسيرى سخت مستوفى و دلكش و مؤثر » نموده است ؛ اينك ابياتى از آن در اين مثال :
اى شهان كشتيم ما خصم برون * ماند زان خصمى بتر در اندرون
كشتن اين كار عقل و هوش نيست * شير باطن سخرهء خرگوش نيست
دوزخ است اين نفس و دوزخ اژدهاست * كو به درياها نگردد كم و كاست
چون كه جزو دوزخ است اين نفس ما * طبع كل دارد هميشه جزوها
اين قدم حق را بود كو را كشد * غير حق خود كه كمان او كشد ؟
چون كه واگشتم ز پيكار برون * روى آوردم به پيكار درون :
قد رجعنا من جهاد الاصغريم * با نبى اندر جهاد اكبريم
فيه ما فيه - صفحههاى : 279 و 280
نيز ر . ك : شرح تعرف ، ج 2 ، ص 167 ، تفسير ابو الفتوح رازى ، ج 3 ، ص 614 ، و ج 5 ، ص