نعره عاشقى ايشان در ملكوت افتاده كه جان براى گوى ميدان تو مىداريم . . . مصطفى ( ص ) گويد : . . . شربتهاى كرم بر دست ما نهادند ، و هديههاى شريف به حجرهء ما فرستادند ، و لباسهاى نفيس در ما پوشيدند ، و طراز اعزاز بر آستين ما كشيدند ، و ما را بدان همه هيچ فخر نه . مهترا ! پس اختيار تو چيست ، و افتخار تو چيست ؟ گفت : اختيار ما آن است ، و افتخار ما بدان است كه در روزى ساعتى خلوتى جوييم ، و با اين فقراى مهاجرين چون : بلال ، و صهيب ، و سلمان ، و عمار ، ساعتى حديث او گوييم . . . ( پس آنگاه مفسر با استناد به حديث شريف :
« الفقر فخرى » ، « فقر » را بر اقسامى منقسم ساخته و براى هريك استادانه تمثيلى جانبخش آورده است . . . » « كشف الاسرار » ، ج 10 ، ص 58 .
« خداوندگار » لطائف عرفانى ، ملاى رومى آنجا كه از « درويشى » ، و جايگاه منيع درويشان سره سخن مىراند :
كار درويشى وراى فهم تست * سوى درويشان بمنگر سست سست !
زان كه درويشى وراى كارهاست * دمبهدم از حق مر ايشان را عطاست
بلكه درويشان وراى ملك و مال * روزيى دارند ژرف از ذو الجلال
بدين حديث اين گونه استشهاد مىكند :
« فقر فخرى » نز گزاف است و مجاز * صد هزاران عز پنهان است و ناز
مثنوى معنوى - دفتر اول
« . . . پيغامبر عليه السلام مىفرمايد كه : آدم و من دونه تحت لوائى يوم القيمة و لا فخر ؛ و لكن الفقر فخرى و به افتخر على سائر الانبياء . پيغامبران زير علم من خواهند بودن و اين فخر نيست ؛ فقر فخر من است پس آن بالاى همه باشد . اكنون اگر پيغامبرى نماند ، آخر آن فقر مانده است كه بالاى نبوت است ؛ چرا وجود فقرا را غنيمت نمىدارى ، و به نور ايشان راه حق نمىبرى ؟ ! اگر نور نبوت پنهان شد ، آن نور كه بالاى آن است - و آن فقر است - منقطع نشده باقى است . پيغامبر اين سخن را براى اين حكمت فرمود كه اگر صورت من كه پيغامبرم غائب شود بهانه مكنيد كه چراغ رفت راه به كدام روشنايى بريم ؟ ! اگر نور نبوت رفت نور فقر - كه پيغامبر فخر با پيغامبرى نمىآورد به فقر مىآورد - آن نور هست . بر كار باشيد ، و وجود او را غنيمت داريد ، كه سرها كه از او معلوم شود از صحبت پيغامبران نشود ؛ در خانه اگر كس است يك حرف بس است . » - از گفتار شمس الدين افلاكى مستخرج از : « مناقب العارفين » ، ص 1040 .