كند ، عكس ظلمت نابود خودش در نظر آيد ، خود را بيند برقع : سواد الوجه فى الدارين بر روى افگنده ؛ نه در سراى وجود خود را نورى بيند كه بدان سپيدروى گردد ، و نه در سراى عدم ظهورى كه از سياهرويى خلاص يابد ، كاد الفقر أن يكون كفرا . بيت :
در مذهب ما سواد اعظم اين است * كو را ز سواد فقر لبسى باشد
از آن است كه سواد فقر پوشد ؛ بدانكه توانگر غالبا در غايت قرب بعيد است ، و درويش در غايت بعد قريب . . . اگر توانگرى و درويشى قصد عالم عشق كند : مثلا در دست توانگر چراغى بود افروخته ، و در دست درويش هيزمى نيمسوخته ؛ نسيمى كه از آن عالم بوزد چراغ توانگر را بنشاند ، و هيزم درويش را برافروزاند . . . مصراع : « بردند شكستگان از اين ميدان گوى . » - لمعات - لمعه بيستم ، ص 400 و 401 .
ص 84 س 6 مهتر ( ص ) گفت : الفقر فخرى
بدين پيام درربار پيامبر اسلام ( ص ) در تفاسير خاصه و عامه ، و كتب اخلاق و سير ، و ديوان شعراى نامبردار ، به مناسبتهاى گوناگون و به طرق مختلف فراوان استناد شده است ؛ به خصوص در امهات آثار صوفيان مباحثى دلانگيز به تعريف فقر ، و باز نمودن راه و رسم فقراى راستين از اهل صفه و جز آنان تخصيص داده شده همراه با شواهد مستند ، و قصص عبرتآموز ، و امثال و نكتههايى ارزشمند و خواندنى ، كه اينك از نظر گرانقدرى و اهميت اين مبحث خطير در مقامات و مقالات عرفا نمونههايى از آنها به اجمال در اينجا آورده مىشود :
ابو الفضل رشيد الدين ميبدى در تفسير اين آيه شريف :
لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ أَمْوالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً وَ يَنْصُرُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ
[ - درويشان را كه از خانومان خود هجرت كردند ، كه ايشان را بيرون كردند از خانومانهاى ايشان و از سود و زيانهاى ايشان ، فضل خداى مىجويند و خشنودى او ، يارى مىدهند دين خداى را و رسول او را ، ايشاناند راست بازآمدگان به اللّه - الحشر - آيه 8 ] در اين معنى چنين گزارش كرده است :
« . . . مفهوم اين آيت صفت و سيرت مهاجران است كه غريبان اين سراىاند و شهيدان آن سراى . سلاطين دولتاند ، و در خانه ايشان نانى نه . اميران مملكتاند و در بر كهنهاى نه .
آتشدلاناند و شرر ايشان را دودى نه . دردزدگاناند و جراحت ايشان را درمانى نه .
مسافراناند و راه ايشان را پايانى نه . همه در كوره بلا گداخته و فاخواستى نه ؛ و با اين همه