كسى خبرى داند بر رسد ، و اگر كسى كه در ميان علماء و مشايخ مشهور است بارى او را باز جويد تا خود چيست ، و بر چه طريق است ، و يا چه شيوه دارد ، و از كار چه خبر دارد ؟
هيچكس را در اين ناحيت نديدم ، كه در اين نوع هيچ چيزى گفت ، و هيچ درد نديدم كه كسى را گرفته بود . از اين نوع بارهاى عظيم از اين بر دل من افتاد ، تا چه روزگارى است ، و چه مردمانايم كه ما را در اين روزگار گرفتار كرده است . مكنيد اى مردمان ! كه اين كارها را بازخواستى خواهد بود ؛ از اين هيچچيز گذاشته نيست .
چنانكه خبر بدان ناطق است : قال رسول اللّه ( ص ) لأبى الدّرداء : أنتم اليوم فى زمان الورق لا شوك فيه ، و سيأتى عليكم زمان شوك لا ورق فيه . إن لم تناقدهم ناقدوك ، و إن تركتهم لم يتركوك ، و إن فررت منهم أدركوك . قال يا رسول اللّه ! كيف أصنع ؟ قال : هب لهم عرضك فقرّك .
ترجمهء خبر چنين باشد كه رسول ( ص ) ابو دردا را گفت : « شما امروز در زمانهاىايد كه اين درخت همه برگ است و هيچ خار نى ؛ پس زود بود كه درآيد زمانهاى كه اين درخت همه خار بود و هيچ برگ نى . اگر ايشان را تو سره نكنى ايشان ترا سره كنند - يعنى در تو تصرّف كنند - و اگر دست از ايشان بدارى ايشان دست از تو بندارند . گفت : يا رسول اللّه ! چگونه كنم ؟ گفت :
تن « 1 » خويش ايشان را مسلّم دار تا ترا بد مىگويند تا روز قيامت ترا به كار آيد . » بد گفت ايشان كفّارت گناهان تو باشد .
و هم رسول ( ص ) مىگويد : ربّ عالم فاجر و عابد جاهل ؛ فاتّقوا الفجّار من العلماء و الجهّال من العبّاد فإنّهما فتنة ! پارسى خبر چنين باشد كه : « اى بسا عالم بدكار ، و عابد نادان ؛ بپرهيزيد ! از علماى بدكار ، و از عابدان جاهل كه ايشان فتنهاند ! »
اين سخن رسول ( ص ) از آن گفت كه در مسلمانى هيچ فتنهاى از آن اين دو قوم بيشتر نيست ؛ زيرا كه عالم بدكار فرا ميان علماى ديگر نتواند شد كه بدكارى بر خود آشكارا كند ، و اهل علم بنگذارند كه او بدكارى كند ؛ و در ميان اهل فساد نيز نتواند شد كه ملامت كنند . پس بنگرد هركجا از اين قرّايى بىعلم ، و اگر از اين عابدى جاهل باشد ، اين عالم فاجر همه گرد آنچنان مردمان برآيد ، و آن عابد بر جهل را فتوى مىكند كه سخت نيكو مىكند ! آخر تو بارى از اين همه فسادهاى ظاهر بازگشته و به عبادت خداى مشغول شدهاى ؟ ! بهتر از آن است كه ايشان مىكنند ؟
هامش
( 1 ) - د : ندارد .