باب بيستم فرق ميان مدعى ناطقه و ساكته :
هريك چندى ابليس ملعون چيزى در ميان خلق افگند ، چنانكه همه علماء و زيركان فروشوند ، و اغلب خلق آن را « صدق » نام كنند ، و آن را متابعت كنند ، كه حالى چيزى نمايد امّا در ميان زهر قاتل باشد ، كه هركه از آن بخورد لا بد جان در سر آن كند .
و اين سخن يكى از آن است كه در ميان خلق آشكارا شده است كه : « خاموشى از همه كارها بهتر است ، و هيچ نيست وراى خاموشى ! » « و من صمت نجا » بر دام بستهاند و بر خلق مىخوانند . و اين ابليس قومى از نايبان خود بر قومى احمق گماشته است ، تا ايشان را در اين طريق درويشان كشيده است ، و خاموشى بر دام ايشان بسته است . و اين خاموشى و درويشى دو كوه بلند است و عظيم ، و هركسى در چنين دو قصر بلند ، و چنين دو حصن استوار قصد جدايى نتوانند كرد ، هركسى كه خداى عزّ و جلّ او را ديدهء سر و ديدهء سرّ هر دو بازگشايد ، و به علم اليقين بداند و به عين اليقين ببيند و بداند كه در زير اين سخن چه دام است كه چند هزار خلق در اين دام افتادهاند ، و چندان علماى مطمع را فرا خدمت و حرمت داشتن اين قوم كردهاند تا بر سر منابر مدح و ثناى ايشان مىگويند ، و ايشان خاموشى را سپر جهل خود كردهاند .
چنانكه در حديث آمده است : السّكوت زين العالم و ستر الجاهل . و چندان كه :
الصّمت زين العالم و ستر الجاهل . از اين ابله طراران پردعوى بىمعنى در اين دو حصن گريختند ؛ در اين ؛ « حصن فقر » ، و « حصن سكوت » و چندانى گمراهى و بىشريعتى در پيش اين دو پرده پنهان كردند كه خداى داند .
و هرچه از شريعت ، و سنّت . و فريضه ، و سيرت مصطفى فرا ايشان گويى ، جواب ايشان اين است كه : « پيران ما ، ما را به خاموشى فرمودهاند ! » ، و گفتهاند كه : « سخن حجاب راه است ! » ، و اگر مريدى به نزديك ايشان شود و گويد مرا از فريضه ، و سنّت ، و فضائل ، و ادب ، و امر و نهى چيزى بياموزيد گويند ، اين نه دبيرستان است ! و گفت را راه نيست ميان اين