باب پانزدهم در « اخلاص » ائمه اسلام ادام اللّه عزّ هم
چندان كتبها كردهاند كه خداى داند از هر نوعى و در هر علمى . و جمله علوم همه از يكديگر نيكوتر و مفيدتر است : از هر نوعى علم كه فراگيرى ، و حق آن به جاى آرى ، فايده آن بازياوى . پس با سر تفكّر شدم تا چراست كه قومى به اندك روزگار علم بسيار بخوانند و بدانند ، و فايدههاى بسيار از ايشان حاصل مىآيد هم ايشان را و مردمان را از ايشان نفع بسيار است ؛ تا اين چيست ؟ و ديگرى است كه علم بسيار برخواند ، و فايده ( از ) وى به حاصل مىنيايد ! تا اين چيست ؟ و آن چيست ؟ بسيار در اين تفكّر كردم . به آخر خبرى از اخبار رسول ( ص ) مرا از اين نجات داد :
قال رسول اللّه ( ص ) : افقهوا ! و لن تفقّهوا حتّى تزهّدوا ؛ فإذا زهدتم فقّهتم . و لن يدخل النّار فقيه ، أبدا .
پارسى خبر چنين باشد كه مهتر ( ص ) مىگويد : افقهوا : فقيه شويد ! يعنى : فقه بياموزيد ! و فقيه نشويد تا آنگاه كه زاهد نشويد ؛ و چون زاهد شويد فقيه شويد . هرگز هيچ فقيه در آتش نشود .
چون اين خبر دريافتم ، گفتم : اين است « فقه » كه شريفترين علمهاست ؛ تا « زهد » بازو قرين نگردد ، فقيه خود فقيه نگردد . شريفترين همه چيزها « علم » است ، همچنانكه بلندترين همه كارها « ايمان » است ، و بهترين همه قولها « قول شهادت » است ؛ تا « اخلاص » بازان يار نگردد ، منافق و زيانكار و خاكسار بميرد . پس چون به حقيقت نظر كردم ، كار اين قوم از علما كه علم ايشان نه ايشان را و نه ديگران را مى هيچ بر ندهد ، همه از آن است كه ايشان در علم سرّ رنج نبردهاند و نمىبرند ، و به چشم حقارت و سبكى در آن مىنگرند ، و آن خطايى بزرگ است ؛ زيرا كه اصل همه علوم علم سرّ است ، و آن هفتاد و چند درجه است . اگر كسى همه معلوم كند نيك باشد و اگر نه اين ده مسئله - بارى كه از اين چاره نيست - بايد كه معلوم كند . و اگر اين ده مسئله را معلوم دارد ، علم او بر دهد ، و ديگران را نيز بردهد .