تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 636

مساهمون:

ص٦٣٦
و بو سعيد خرّاز مىگويد : « به دمشق بودم رسول را ( ص ) به خواب ديدم كه مىآمد و بر أبو بكر و عمر ( رض ) تكيه زده ، و من بيتى مىگفتم و انگشت بر سينه مىزدم ، گفت : شرّ اين از خير بيش است ، » و شبلى را به خواب ديدند پس از مرگ به سه روز ، گفتند : « خداى با تو چه كرد ؟ » گفت : « حساب بر من تنگ فراز گرفت تا نوميد شدم ، چون نوميدى من بديد بر من رحمت كرد . » و سفيان ثورى را به خواب ديدند ، گفتند : « خداى با تو چه كرد ؟ » گفت : « رحمت كرد . » گفتند : « حال عبد اللّه مبارك چيست ؟ » گفت : « وى را هر روز دو بار بار دهند تا خداى - تعالى - را بيند . » و مالك بن انس را به خواب ديدند ، گفتند : « خداى - تعالى - با تو چه كرد ؟ گفت : « رحمت كرد به كلمتى كه از عثمان بن عفّان شنيده بودم كه بگفتى ، چون جنازه‌اى بديدى ، سبحان الحىّ الّذى لا يموت . » و در آن شب كه حسن بصرى فرمان يافت به خواب ديدند كه درهاى آسمان گشاده بودى و منادى مىكردند : « حسن بصرى خداى - تعالى - را بديد و از وى خشنود شد . » و جنيد ابليس را به خواب ديد برهنه ، گفت : « شرم ندارى از مردمان ؟ » گفت : « اين مردمان نيند ، مردمان آنان‌اند كه در مسجد شونيزيه‌اند كه مرا آزار و نزار مىدارند . » گفت : « بامداد رفتم تا به مسجد شونيزيه ، چون از در در شدم ايشان را ديدم در تفكر سر بر زانو نهاده گفتند : غره مشو به سخن آن پليد ملعون ، » و عتبة الغلام يكى را از حور بهشت به خواب ديد به صورتى عظيم نيكو ، گفت : « يا عتبه من بر تو عاشقم ، زنهار تا كارى نكنى كه مرا از تو بازدارند ! » عتبه گفت : « دنيا را سه طلاق دادم ، گرد آن نگردم تا به تو رسم . » ابو ايّوب سختيانى جنازهء مردى مفسد ديد ، بر بالايى شد تا بر وى نماز نبايد كرد . آن مرده را به خواب ديدند ، گفتند : « خداى با تو چه كرد ؟ » گفت : « بر من رحمت كرد و گفت فرا ايّوب بگوى :
قُل لَو انْتُمْ تَمْلِكُونَ خَزائِنَ