رَحْمَةِ رَبّى اذاً لَامْسَكْتُمْ خَشْيَةَ الْانْفاقِ
« 1 » ، يعنى اگر خزاين رحمت خداوند به دست شما بودى از بخيلى هيچ نفقه نمىكرديد . » و آن شب كه داود طايى فرمان يافت يكى به خواب ديد كه ملايكهء آسمان مىآمدند و مىشدند گفت : « اين چه شب است ؟ » گفتند : « امشب داود طايى فرمان يافته است و بهشتها براى وى بياراستهاند . » و أبو سعيد شحّام گويد : « سهل صعلوكى را به خواب ديدم ، گفتم :
اى خواجه ، گفت : از خواجگى دست بدار كه آن رفت . گفتم : آن همه كارهاى تو و كردارهاى تو كجا رسيد ؟ گفت : هيچ سود نداشت ، مگر آن جواب مسائل كه پير زنان مىپرسيدند ، » و ربيع بن سليمان گويد : « شافعى ( ره ) را به خواب ديدم ، گفتم :
خداى با تو چه كرد ؟ گفت : مرا بر كرسى نشاند از زر ، و مرواريدتر بر من همىفشاند ، » و شافعى ( ره ) مىگويد : « مرا كارى سخت پيش آمد كه در آن در ماندم ، به خواب ديدم كه يكى بيامد و گفت : يا محمد بن ادريس بگوى :
اللّهمّ لا املك لنفسى نفعا و لا ضرّا و لا موتا و لا حياة و لا نشورا و لا استطيع ان آخذ الّا ما اعطيتنى و لا اتّقى الّا ما وقيتنى ، اللّهمّ وفّقني لما تحبّ و ترضى من القول و العمل في عافية [ 1 ] . چون بامداد برخاستم و اين دعا بكردم وقت چاشتگاه را آن مهم سهل شد ، بايد كه اين دعا فراموش نكنى . » و يكى گويد : « عتبة الغلام را به خواب ديدم ، گفتم : خداى با تو چه كرد ؟ گفت : بيامرزيد بدان دعا كه بر ديوار نبشته است در خانهء تو . چون بيدار شدم نگاه كردم به خط عتبة الغلام ديدم نبشته يا هادى المضلّين و يا راحم المذنبين و يا مقيل عثرات العاثرين ، ارحم عبدك ذا الخطر العظيم ، و المسلمين كلّهم اجمعين ،
هامش
[ 1 ] خداوندا سود و زيان و مردن و زيستن و دوباره برخاستن من به دست من نيست ، چيزى را نتوانم گرفت مگر تو به من ارزانى دارى ، و از چيزى خود را نگاه نتوانم داشت جز آنچه تو از آن نگاهم دارى ، خدايا مرا بر آنچه دوست دارى و مىپسندى ، از گفتار و كردار نيك ، موفّق و كامياب ساز .
( 1 ) ( قرآن ، 17 - 100 ) .