تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨

صدق اول در زبان است ،

كه هيچ دروغ نگويد در خبرى كه دهد از گذشته و از حال خويش و نه وعده كه دهد در مستقبل ، كه پيش از اين گفته‌ايم كه دل از زبان صفت گيرد ، و از سخن كژ گفتن دل كوژ گردد ، و از راست گفتن راست گردد . و كمال اين صدق به دو چيز است : يكى آنكه معاريض نيز نگويد ، چنان كه وى راست گويد و كسى چيزى ديگر فهم كند . و ليكن جاى باشد كه راست گفتن مصلحت نباشد ، چنان كه در حرب ، و در ميان مرد و زن ، و در صلح دادن ميان مردمان ، در دروغ رخصت است ، و لكن كمال آن است كه در چنين جاى تا تواند تعريض كند و صريح دروغ نگويد . پس اگر گويد چون صادق بود در قصد و نيّت و براى خداى - تعالى - گويد و براى مصلحت خلق ، از درجهء صدق نيفتد . كمال دوم آنكه در مناجات با حق - تعالى - صدق از خود طلب كند . چون گويد وجّهت وجهي و روى دل وى با دنيا بود دروغ گفته باشد ، و روى به خداى - تعالى - نياورده باشد . و چون گويد ايّاك نعبد ، يعنى كه بندهء توام و تو را مىپرستم ، آنگاه دربند دنيا بود يا دربند شهوات بود و شهوات زير دست وى نباشد ، بلكه وى زير دست شهوات باشد ، دروغ گفته باشد ، كه وى بندهء آن است كه دربند آن است . و از اين گفت رسول ( ص ) : تعس عبد الدّرهم و و الدّينار [ 1 ] . وى را بندهء زر و سيم خواند . بلكه تا از همه دنيا آزادى نيابد ، بندهء حق نشود . و تمامى اين حريّت و آزادى آن بود كه از خود نيز آزاد شود ، چنان كه از خلق آزاد باشد ، تا وى را هيچ ارادت نماند ، بلكه هيچ چيز نخواهد جز خداى - تعالى - و بدانچه با وى كند راضى بود . و اين تمامى صدق بود در بندگى . و كسى را كه اين نبود نام صدّيق نبود ، بلكه نام صادق نيز نباشد .
هامش
[ 1 ] بندهء سيم و زر هلاك و بدبخت شد .