مىبندد ، مثل وى چون كسى باشد كه جايى كه وى را بنخواهند گذاشت ، سلسلهها از آنجا بر گردن خويش سخت مىكند تا موى سر خويش بر آنجا مىبندد محكم ، تا چون وى را از آنجا برانگيزند به موى خويش آويخته بماند ، تا آنگاه كه همه موى از بيخ كنده نيايد از آن بنرهد و آنگاه جراحت آن با وى بماند . و حسن بصرى مىگويد : « قومى را دريافتم كه ايشان به بلا شادتر از آن بودند كه شما به نعمت ، و اگر شما را ديدندى گفتندى نهاند الّا شياطين ، و اگر شما ايشان را ديديد گفتيد نهاند الّا ديوانگان . و اين قوم رغبت در بلا از آن مىكردند تا دل ايشان از دنيا خاسته و گسسته بود ، تا به وقت مرگ به هيچ چيز آويخته نباشند . »
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 451
مساهمون: الغزالي
ص٤٥١