تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 450

مساهمون:

ص٤٥٠
كسى دست از نكاح بازدارد تا وى را لذّت و مباشرت نبود بر طريق زهد ، كه نكاح براى فرزند است كه در وى بسيار فايده است و بقاى نسل است . اين همچنان بود كه كسى اصلا نان و آب نخورد تا وى را لذّتى نباشد ، و بدين هلاك شود و بدان نسل منقطع شود . اما اگر كسى را نكاح از خداى - تعالى - مشغول خواهد كرد نكاح ناكردن اولىتر . و اگر شهوت غالب شود ، زهد آن بود كه زنى خواهد كه با جمال نباشد ، كه شهوت نشان باشد نه شهوت‌انگيز . احمد حنبل را ( رض ) زنى نيكو مىدادند ، گفتند اين زن خواهرى دارد عاقل‌تر از وى و ليكن يك چشم است ، آن عاقل‌ترين بخواست . و جنيد مىگويد : « آن دوست‌تر دارم كه مريد مبتدى دل نگاه دارد از سه چيز : كسب و نكاح و نبشتن حديث . » و گويد : « دوست ندارم كه صوفى خواند و نويسد ، كه انديشه پراكنده شود و جمع نباشد . »

مهمّ ششم مال و جاه است .

در ركن مهلكات شرح اين بگفته‌ايم ، كه اين هر دو زهر است قاتل ، و اندكى از وى آن قدر كه حاجت است ترياق است و از دنيا نيست . بلكه هر چه لا بدّ دين است هم از دين است . خليل ( ع ) از دوستى وامى خواست ، وحى آمد كه « چرا از خليل خويش نخواستى ؟ » گفت : « بار خدايا دانستم كه دنيا دشمن دارى و ترسيدم كه از تو دنيا خواهم . » گفت : « هر چه بدان حاجت بود از دنيا نبود . » و در جمله چون شهوات و زيادات در باقى كرد [ 1 ] و از مال و جاه به قدر لا بد كفايت كرد ، دل وى از آن گسسته بود و دنيا را دوست نداشته بود . و مقصود اين است كه چون بدان جهان شود ، سرش نگونسار نبود و روى باز پس نبود كه با دنيا مىنگرد ، و كس باز نگرد كه دنيا آرامگاه و آسايشگاه وى باشد ، اما در حق وى چون طهارت جاى وى شد كه جز به وقت حاجت وى را نخواهد ، چون به مرگ از اين حاجت برست كجا به وى التفات كند . اما كسى كه دل در دنيا
هامش
[ 1 ] در باقى كردن ، ترك كردن .