تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
( رض ) كه به يك روز صد هزار درم خرج كرد كه خويشتن را به يك درم گوشت نخريد به روزه‌گشايى - اين درجه از درجهء درويشى كه دل وى بدين صفت نبود اولىتر . امّا چون احوال برابر تقدير كنى [ 1 ] ، درويش صابر فاضل‌تر ، كه بيشتر كار توانگر آن بود كه صدقه دهد و خير كند . و در خبر است كه « درويشان گله كردند به رسول ( ص ) كه توانگران خير دنيا و آخرت ببردند كه صدقه و زكات و حج و جهاد مىكنند و ما نتوانيم ، رسول ( ص ) رسول درويشان را كه فرستاده بودند بنواخت و گفت : مرحبا بك و به من جئت من عندهم ، [ 2 ] از نزديك قومى آمدى كه من ايشان را دوست دارم ، ايشان را بگوى كه هر كه بر درويشى صبر كند براى خداى - تعالى - ايشان را سه خصلت بود كه هرگز توانگران را نبود : يكى آنكه در بهشت كوشكهاست كه اهل بهشت آن را چنان بينند كه اهل دنيا ستاره را ، و آن نيست الّا جاى پيغمبران و درويشان و شهيدان ، و ديگر آنكه درويشان به پانصد سال پيشتر در بهشت شوند ، و سوم آنكه چون درويش بگويد سبحان اللّه و الحمد للّه و لا إله إلا اللّه و اللّه اكبر و توانگر همچنان بگويد ، توانگر هرگز به درجهء وى نرسد ، و اگر چه با آن ده هزار درم به صدقه دهد ، پس درويشان گفتند : رضينا رضينا - خشنود شديم خشنود شديم . » و اين از آن گفت كه ذكر تخمى است كه چون دل وى [ 3 ] فارغ از دنيا يابد و اندوهگن و شكسته يابد در وى اثرى عظيم كند ، و از دل توانگر كه شاد باشد به دنيا همچنان باز جهد كه از سنگ سخت . پس چون درجهء هر يكى به قدر نزديكى دل وى است به حق - تعالى - و مشغولى به ذكر و محبّت ، و آن مشغولى به قدر فراغت بود از انس به چيزى ديگر ، و دل توانگر از آن انس خالى نباشد ، هرگز كى برابر بود ! امّا بود كه توانگر به خويشتن گمان برد كه وى در ميان مال از مال فارغ است ، و اين غرور باشد . و نشان اين آن باشد كه عايشه ( رض ) كرد ، كه مال همه خرج
هامش
[ 1 ] تقدير كردن ، فرض كردن . [ 2 ] آفرين بر تو و بر كسانى كه از نزد ايشان آمده‌اى . [ 3 ] درويش .
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 427 | الغزالي