تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١

فصل

بدان كه بر بلا نيز شكر بايد كرد ، كه جز كفر و معصيت هيچ بلا نيست كه نه ممكن بود كه در آن خيرى باشد ، كه تو ندانى و خداى - تعالى - خيرت تو بهتر داند ، كه در هر بلايى از پنج گونه شكر واجب است : يكى آنكه مصيبتى كه بود در تن بود و در كار دنيا بود ، و در كار دين نبود . يكى سهل تسترى را ( ره ) گفت : « دزد در خانه شد و كالاى مرا همه ببرد . » گفت : « اگر شيطان در دل شدى و ايمان ببردى چه مىكردى ؟ » دوم آنكه هيچ بيمارى و بلايى نيست كه نه از آن بتر تواند بود ، شكر بايد كرد كه بتر از آن نبود . و هر كس كه مستحقّ هزار چوب بود كه بزنند ، چون صد چوب بيش نزنند جاى شكر بود . يكى از مشايخ مىگذشت ، از بالا طشتى از خاكستر به سر وى فروكردند ، شكر كرد . گفتند : « چرا شكر كردى ؟ » گفت : « كسى كه مستحقّ آتش بود به خاكسترى برست ، جاى شكر است ، و نعمتى تمام بود . » سوم آنكه هيچ عقوبت نيست كه نه اگر به آخرت افتادى عظيم‌تر بودى ، شكر بايد كرد كه در دنيا بود . و اين سبب آن بود كه بسيارى عقوبت آخرت از وى بيفتد . و رسول مىگويد ( ص ) : « هر كه را در دنيا عقوبت كردند در آخرت نكنند . » چه بلا كفّارت گناهان بود ، چون گناه كفّارت كرد عقوبت چرا بود ؟ پس طبيب كه تو را داروى تلخ دهد و فصد كند [ 1 ] ، اگر چه با رنج بود ، جاى شكر بود ، كه بدين رنج از رنج بيمارى سخت برستى . چهارم آنكه اين مصيبت بر تو نبشته بود در لوح محفوظ و در راه بود . چون از راه برخاست و با پس پشت افكنده شد جاى شكر بود . شيخ بو سعيد ( ره ) از خر در
هامش
[ 1 ] فصد كردن ، رگ زدن ، خون گرفتن .