تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
هر كه گناهى دارد وى را توبه است مگر مبتدع را ، كه ايشان را توبه نيست ، من از ايشان بيزارم و ايشان از من . » و گفت : « چون إبراهيم را ( ع ) به آسمان بردند مردى را ديد با زنى زنا مىكرد ، بر ايشان دعا كرد تا هلاك شدند ، ديگر را ديد معصيتى مىكرد ، بر وى دعا كرد ، به وى وحى آمد كه يا إبراهيم ، بگذار بندگان مرا كه از سه كار يكى حاصل آيد : اگر توبه كند بپذيرم ، و اگر استغفار كند بيامرزم ، و يا از وى فرزندى آيد كه مرا پرستد و من وى را در كار او كنم . نشناخته‌اى كه از نامهاى من يكى صبور است . » و عايشه ( رض ) مىگويد رسول گفت ( ص ) كه « خداى - تعالى - از هيچ بنده پشيمانى ندانست بر گناهى كه نه وى را بيامرزد ، پيش از آنكه آمرزش خواهد . » و گفت : « از جانب مغرب درى است ، پهناى وى هفتادساله راه ، براى توبه گشاده است ، از آن روز باز كه آسمان و زمين بيافريده‌اند آن در در نبسته‌اند تا آنگاه كه آفتاب از مغرب برآيد . » و گفت : « روز دوشنبه و پنج شنبه اعمال عرضه كنند : هر كه توبه كرده باشد بپذيرند ، و هر كه آمرزش خواسته باشد بيامرزند ، و كسانى كه دلها پركبر دارند همچنان بگذارند . » و گفت ( ص ) : « تايب حبيب خداى است ، و هر كه توبه كرد همچنان است كه گناه نكرده است . » و گفت : « خداى - تعالى - به توبهء بنده شادتر از آن است كه مردى اعرابى در باديه چون به خواب سر فرونهد و بخسبد و اشترى دارد كه زاد و طعام و آب و هر چه دارد بر پشت وى دارد ، چون بيدار شود اشتر نبيند ، برخيزد و بسيار طلب كند ، تا بيم آن بود كه از گرسنگى و تشنگى هلاك شود و دل از جان خويش برگيرد و گويد : با جاى خويش شوم و سر بر زمين نهم تا بميرم ، با جاى خويش آيد و سر بر ساعد نهد نوميد تا بميرد ، در آن اندوه خواب وى را فروبرد ، چون از خواب درآيد اشتر بيند به سلامت باز آمده ، با زاد و راحله بر سر وى ايستاده ، خواهد كه شكر كند ، گويد : اى خداى من ، و من بندهء تو ، از شادى زبان وى غلط كند و گويد : اى تو بندهء من و من خداى تو ، خداى - تعالى - به توبهء بندهء خويش شادتر بود از اين بنده به يافتن شتر و طعام خويش . »