چون كسى باشد كه بر سر راه خفته ماند تا قافله بشود [ 1 ] ، چون كسى وى را بيدار نكند هلاك شود .
دوم جنس ضلالت است
كه آن را گمراهى گويند . و مثل اين چون كسى بود كه مقصد وى از سوى مشرق است ، روى به جانب مغرب آورد ، و همىرود ، هر چند بيشتر شود دور تر باشد . و اين را ضلالت بعيد گويند . امّا آنكه از چپ و راست شود هم ضلالت بود ، ليكن بعيد نباشد .
امّا جنس سوم غرور است
كه آن را فريفتگى گويند و پندار . و مثل اين چون كسى بود كه به حج خواهد شد ، وى را اندر باديه به زر خالص حاجت خواهد بود ، هر چه دارد همىفروشد و با زر همىكند [ 2 ] ، و ليكن زر كه همىستاند قلب بود يا مغشوش بود و وى نداند ، همىپندارد كه زاد حاصل كرد و مراد خويش بخواهد يافت ، چون به باديه رسد و زر عرضه كند ، هيچ كس اندر وى ننگرد ، حسرت و تشوير به دست وى بماند . و اندر حقّ اين قوم حق - تعالى - گفته است :
قُلْ هَل نُنَبِّئُكم بِالْاخْسَرينَ اعْمالًا ، الّذينَ ضَلَّ سَعْيُهُم في الْحَيوة الدُّنيا و هُم يَحْسَبونَ انَّهُم يُحْسِنونَ صُنْعاً
[ 3 ] گفت : زيانكارترين در آخرت قومى باشند كه رنج برده باشند و پندارند كه كارى كردهاند ، چون نگاه كنند همه غلط كرده باشند . و تقصير اين كس از اين بوده باشد كه مىبايستى كه اوّل صرّافى بياموختى ، آنگاه زر فراستدى ، تا خالص را از نبهره [ 4 ] بشناختى . و اگر صرّافى ندانست بارى آن زر به صيرفى [ 5 ] بايست نمود [ 6 ] و پس بستد . چون اين نيز نكرد ، سنگ زر [ 7 ] به دست آوردى . و صيرفى مثل پير است و استاد كه بايد به درجهء پيران بود يا اندر پيش پيرى پخته باشد و كار خويش
هامش
[ 1 ] برود .
[ 2 ] بدل به زر كند .
[ 3 ] ( قرآن ، 18 - 103 ، 104 ) ، و بگو [ اى پيغمبر ] خبر دهم شما را كه زيانكارترين شما در اعمال كيست ؟ ايشاناند كه رنج مىبرند در اين جهان و رنج ايشان باطل گشت و نيست و مىپندارند كه بس نيكوكارى مىكنند .
[ 4 ] نبهره ، پول قلب .
[ 5 ] صيرفى ، صراف .
[ 6 ] نمودن ، نشان دادن .
[ 7 ] سنگ زر ، محك .