ندهد ، و اگر سخن گويند كس سخن ايشان نشنود ، اگر نور روى ايشان بر همه خلق قسمت كنند روز قيامت برهند . » و گفت ( ص ) : « بسا خاك خاكآلودهء جامه كه اگر سوگند بر خداى دهد و بهشت خواهد به وى دهد ، و اگر از دنيايى چيزى خواهد ندهد . » و گفت : « بسيار كس است در امّت من كه اگر از شما در مىخواهد يا حبّهاى ندهيد ، و اگر از حق - تعالى - بهشت خواهد بدهد ، و اگر از دنيا چيزى خواهد ندهد ، و نه از خوارى وى باشد كه دنيا به وى ندهد . » و عمر اندر مسجد شد ، معاذ را ديد ( رض ) كه مىگريست . گفت :
« چرا مىگريى يا معاذ ! » گفت : « از رسول ( ص ) شنيدم كه گفت : اندك از ريا شرك است و حق - تعالى - دوست دارد پرهيزگاران پوشيده نام [ 1 ] را ، كه اگر غايب شوند كس ايشان را نجويد ، و اگر حاضر آيند كس ايشان را نشناسد . دلهاى ايشان چراغ راه هدى باشد ، و از همه شبهتها و ظلمتها رستهاند ، » و إبراهيم ادهم ( ره ) گويد : « هر كه شهوت و نام نيكو دوست دارد ، وى اندر دين خداى صادق نيست . » و ايوب سختيانى گفت : « نشان صدق آن بود كه نخواهد كه هيچ كس وى را شناسد . » و قومى از پى ابىّ بن كعب فرا مىشدند از شاگردان وى ، عمر ( رض ) وى را به درّه بزد ، گفت : « بنگر يا امير المؤمنين تا چه همىكنى ! » گفت :
« اين مذلّت باشد بر پس رو و فتنه باشد بر پيش رو . » و حسن بصرى ( رض ) مىگويد : « هر احمق كه كسى بيند كه از پس وى فرا شوند ، به هيچ حال دل وى بر جاى بنماند . » و ايّوب سختيانى به سفرى مىشد ، قومى از پس وى فرا شدند ، گفت « اگر نه آنستى كه حق - تعالى - از من همىداند كه من اين را كارهام ، از مقت [ 2 ] خداى ترسيدمى . »
هامش
[ 1 ] گمنام .
[ 2 ] مقت ، غضب ، بيزارى .