نبود ، » و بو سعيد خرگوشى ( ره ) مىگويد : « ندانم كه از ايشان كدام سخىتر بودند . » و گفت : « چون به مصر رسيدم ، سراى اين مرد طلب كردم و نوادگان وى مانده بودند ، ايشان را بديدم و بر ايشان سيماى خير ظاهر بود : اين آيت يادم آمد
وَ كانَ ابوهُما صالِحاً
[ 1 ] . » و عجب مدار از اين بركات سخاوت كه از پس مرگ بماند ، و به طريق خواب تعريف افتد ، كه عادت خليل ( ع ) مهمان داشتن بود و ضيافت .
و پس از وفات وى تا اين غايت [ 2 ] بر سر آن بقعه [ 3 ] آن بركات بمانده است .
ربيع بن سليمان ( رض ) حكايت كند كه « شافعى ( رض ) به مكّه رسيد و هزار دينار با وى بود . بيرون مكه خيمه بزد ، و آن زر بر ازارى ريخت و هر كه وى را سلام همىكرد يك كف به وى همىداد ، تا فريضهء پيشين بگزارد ، ازار بيفشاند و از آن زر هيچ نمانده بود . » و يك راه [ 4 ] يكى ركاب وى بگرفت ، تا بر نشست [ 5 ] . ربيع را گفت : « چهار هزار دينار به وى ده و از وى عذر خواه . » و يك روز على ( رض ) بگريست . گفتند : « چرا گريستى ؟ » گفت : « هفت روز است تا هيچ مهمان در خانهء من نرسيده است . » و يكى به نزديك دوستى شد و گفت : « چهار صد درم اوام دارم . » به وى داد و بگريست . زن وى گفت : « چون بخواستى گريست نبايست داد . » گفت : « از آن مىگريم كه از حال وى غافل ماندم . تا وى را اندر آن ، حاجت افتاد كه بر من سؤال كرد . »
پيدا كردن مذمت بخل
خداى - تعالى - مىگويد :
وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحونَ
« 1 » ، آن را كه شحّ نفس نگاه داشتند به فلاح رسيد . و گفت - تعالى و تقدّس :
هامش
[ 1 ] ( قرآن ، 18 - 82 ) ، و پدر ايشان مرد نيكى بود .
[ 2 ] تا امروز .
[ 3 ] مراد « مشهد خليل » در بيت المقدس كه وصف آن در سفرنامهء ناصر خسرو آمده و از « ضيافتخانههاى إبراهيم » نيز ياد شده است .
[ 4 ] يك بار .
[ 5 ] بر نشستن ، سوار شدن .
( 1 ) ( قرآن ، 59 - 9 ) .