تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
دل از غش [ 1 ] ، و نصيحت و شفقت بر خلق . » و اندر خبر است كه « حق - تعالى - وحى كرد به موسى ( ع ) كه سامرى را مكش كه وى سخى است ، » آثار على ( رض ) گويد : « چون دنيا بر تو اقبال كرد خرج كن كه بنكاهد و چون از تو بگرديد هم خرج كن كه بنماند . » و يكى قصه نوشت [ 2 ] به حسن بن على ( رض ) ، فراستد و گفت : « حاجت تو رواست . » گفتند : « چرا نبشته برنخواندى ؟ » گفت : « آنگاه خداى - تعالى - مرا از ذلّ ايستادن وى پيش من باز پرسيدى . » و محمد بن المنكدر ( رض ) روايت كند از امّ ذرّه ، خادمهء عايشه ( رض ) كه وى گفت : « يك راه [ 3 ] ، ابن الزّبير دو غراره سيم ، صد و هشتاد هزار درم ، به نزديك عايشه ( رض ) فرستاد . وى طبقها خواست و همه به درويشان و مستحقّان قسمت كرد . شبانگاه مرا گفت : طعامى بيار تا روزه بگشاييم ، نان و روغن زيت پيش وى بردم كه گوشت نبود . گفتم : اين همه سيم امروز خرج كردى ، اگر به يك درم براى ما گوشت خريدى چه بودى ؟ گفت : اگر با ياد من داديى بخريدمى ، » و چون معاويه ( رض ) به مدينه بگذشت ، حسين ( رض ) فرا حسن ( رض ) گفت : « به زودى سلام مكن . » چون معاويه از مدينه بيرون شد ، حسن گفت : « ما را اوام است . » از پس وى بشد و قصّهء اوام خويش با وى بگفت . اشترى باز پس مانده بود از اشتران معاويه . بپرسيد كه « اين چيست ؟ » گفتند : « اين زر است . » جمله هشتاد هزار دينار بود . گفت : « به حسن ( رض ) تسليم كنيد تا اندر اوام كند . » و بوالحسن مدائنى ( رض ) گويد كه : « حسن و حسين و عبد اللّه جعفر - رضى اللّه عنهم اجمعين - هر سه به حج مىشدند ، در راه گرسنه شدند و اشتر زاد ايشان از پيش رفته بود . جايى گرسنه و تشنه بماندند . پس به نزديك
هامش
[ 1 ] غش ، خيانت ، تزوير . [ 2 ] عرض حال كرد . [ 3 ] يك بار .