است . » گفت : « يكى تسبيح اندر صحيفهء مؤمن بهتر از هر چه فرا پسر داود دادهاند كه آن تسبيح بماند و اين مملكت بنماند . » و اندر خبر است كه « چون آدم ( ع ) گندم بخورد ، تقاضاى قضاى حاجت در وى پديدار آمد : جايى طلب همىكرد در بهشت كه خويشتن را آنجا فارغ كند . حق - تعالى - فريشتهاى را به وى فرستاد ، گفت : « چه مىجويى ؟ » گفت : « اين كه در شكم دارم مىخواهم كه جايى بنهم . » و در هيچ طعام بهشت اين ثفل [ 1 ] ننهاده بودند مگر در گندم . گفت : « بگو تا كجا بنهى : بر عرش نهى يا بر كرسى يا در جويهاى بهشت يا در زير درختان ! برو به دنيا شو كه جاى اين چنين پليديهاست . » و در خبر است كه « جبريل فرا نوح گفت كه « دنيا را چون يافتى با اين عمر دراز ؟ » گفت : « چون خانهاى به دو در : از يكى در شدم و به ديگرى بيرون شدم . » و عيسى ( ع ) را گفتند كه ، ما را چيزى بياموز كه خداى - تعالى - ما را بدان دوست گيرد . » گفت : « دنيا را دشمن داريد تا خداى - تعالى - شما را دوست گيرد . » اين قدر اخبار [ 2 ] كفايت بود .
اما آثار [ 3 ] ، على بن أبي طالب - كرّم اللّه وجهه - گويد : « هر كس كه شش چيز به جاى آورد ، هيچ باقى نگذاشت در طلب بهشت و گريختن از دوزخ : هر كه خداى - تعالى - بدانست [ 4 ] و طاعت وى داشت ، و شيطان بدانست و مخالفت وى كرد ، و حق بدانست كه كدام است و دست اندر وى زد ، و باطل بدانست و دست از وى بداشت ، و دنيا را بدانست و بينداخت ، و
هامش
[ 1 ] ثقل ، تفاله .
[ 2 ] خبر قول نبى است و نه فعل او . فقها حديث مرفوع ( حديثى كه سلسلهء اسناد آن به پيامبر برسد ) را خبر نامند .
[ 3 ] اثر در نزد محدّثان هم بر حديث موقوف ( حديثى كه اسناد آن به صحابى منتهى باشد يا از صحابى روايت شده باشد ) . و هم بر حديث مقطوع ( حديثى كه اسناد آن به تابعى يا دون تابعى منتهى باشد يا از تابعى روايت شده باشد ) اطلاق مىشود .
[ 4 ] دانستن ، شناختن .