بدوانيد : اشتر اعرابى اندر پيش شد . مسلمانان اندوهگين شدند ، رسول ( ص ) گفت : « حق است بر خداى - تعالى - كه هيچ چيز اندر دنيا بر نكشد كه نه وى را خوار گرداند . » و گفت : « پس از اين دنيا ، روى به شما نهد و دين شما بخورد ، چنان كه آتش هيزم بخورد . » و عيسى ( ع ) گفت : « دنيا را به خدايى مگيريد تا دنيا شما را به بندگى نگيرد ، و گنج چنان نهيد كه از وى نترسيد ، و به نزديك آن نهيد كه ضايع نكند ، كه گنج دنيا از آفت ايمن نباشد و گنج كه براى خداى - تعالى - نهيد ايمن باشد . » و گفت : « دنيا و آخرت و سنى [ 1 ] يكديگرند چندانكه اين را خشنود كنى آن ديگر ناخشنود شود . » و گفت : « يا حواريان من ، دنيا اندر پيش شما اندر خاك افكندم ، وى را باز مگيريد ، كه از پليدى دنيا يكى آن است كه معصيت حق - تعالى - جز اندر وى نرود . و از پليدى وى آن است كه كس به آخرت نرسد تا به ترك وى بنگويد . بيرون گذريد از دنيا و به ترك وى بگوييد و به عمارت وى مشغول مشويد و بدانيد كه سر همه خطاها دوستى دنياست ، و بسيار شهوات است كه ثمرت وى اندوهان بسيار است دراز . » و گفت ( ع ) : « چنان كه آب و آتش اندر يك جاى قرار نگيرد ، دوستى دنيا و دوستى آخرت اندر يك دل جمع نيايد . » عيسى را ( ع ) گفتند : « چه باشد اگر خويشتن را جامهاى كنى ؟ » گفت : « كهنهء ديگران ما را كفايت باشد . » يك روز وى را باران و رعد و برق بگرفت : همىدويد تا جايى جويد ، خيمهاى ديد ، آنجا رفت ، زنى را ديد ، بگريخت ، غارى ديد ، در آنجا شد ، شيرى را ديد از آنجا بگريخت ، گفت : « بار خدايا ، هر چه بيافريدى وى را آرامگاهى است مگر مرا ! » وحى آمد به وى كه « آرامگاه تو مستقرّ [ 2 ] رحمت من است - يعنى بهشت - و اندر بهشت صد حور را جفت تو خواهم كرد ، كه همه را به دست لطف خويش آفريدهام ، و چهار هزار سال عرس [ 3 ] تو خواهد
هامش
[ 1 ] وسنى ، هوو .
[ 2 ] مستقر ، جاى استقرار ، قرارگاه .
[ 3 ] عرس ، عروسى .