بىقرار باشند وى چنين باشد ! پس گفت : « عدل كردى ، لاجرم خوش ايمن بخفتى ، و ملك ما جور كرد ، لاجرم هميشه هراسان باشد . گواهى دهم كه دين حق دين شماست . اگر نه آنستى كه به رسولى آمدهام ، در حال مسلمان شدمى و اكنون خود پس از اين بازآيم . » پس خطر ولايت اين است . و علم اين دراز است . و والى بدان سلامت يابد كه هميشه به علماى ديندار نزديك بود ، تا راه عدل به وى مىآموزند و خطر [ 1 ] اين كار بر وى تازه مىدارند .
قاعدهء هشتم آنكه تشنه باشد هميشه به ديدار علماى ديندار ،
و حريص بود بر شنيدن نصيحت ايشان ، و حذر كند از ديدار علماى حريص بر دنيا كه وى را عشوه دهند و بر وى ثنا گويند و خشنودى وى طلب كنند تا از آن مردار و حرام دنيا كه در دست وى است چيزى به مكر و حيلت به دست آرند .
و عالم ديندار آن بود كه به وى طمع نكند و انصاف وى بدهد ، چنان كه شقيق بلخى به نزديك هارون الرّشيد رفت ، هارون گفت : « تو شقيق زاهدى ؟ » گفت : « شقيق منم اما زاهد نه . » گفت : « مرا پندى ده . » گفت : « خداى - تعالى - ترا به جاى صدّيق [ 2 ] بنشانده است و از تو صدق در خواهد چنان كه از وى ، و به - جاى فاروق [ 3 ] بنشانده است و از تو فرق در خواهد ميان حقّ و باطل چنان كه از وى ، و به جاى ذو النّورين [ 4 ] بنشانده است و از تو شرم در خواهد چنان كه از وى ، و به جاى على بن أبي طالب بنشانده است و از تو علم و عدل در خواهد چنان كه از وى . » گفت : « بيفزاى در پند . » گفت : « آرى خداى را - عزّ و جلّ - سرايى است كه آن را دوزخ گويند و تورا دربان آن كرده است ، و سه چيز به تو داده است :
مال بيت المال و شمشير و تازيانه و گفته است : ، خلق را بدين سه چيز از دوزخ باز دار : هر حاجتمندى كه به نزديك تو آيد اين مال از وى باز مدار ، و هر كه فرمان خداى را خلاف كند بدين تازيانه وى را ادب كن ، و هر كه كسى را به -
هامش
[ 1 ] خطر ، اهميت ، خطيرى .
[ 2 ] مراد أبو بكر است .
[ 3 ] مراد عمر خطاب است .
[ 4 ] ذو النورين ، مراد عثمان است ( به مناسبت اينكه دو دختر پيامبر را به زنى داشت ) .