و حسبت نتوان كرد نشايد در شدن بىضرورتى . و از اين سبب بود كه بسيارى از سلف عزلت گرفتهاند ، كه بازارها و راهها از منكر خالى نديدهاند . و رسول ( ص ) گفت : « هر كه در پيش وى معصيتى رود و وى كاره باشد همچنان است كه وى غايب باشد ، و اگر در غيبت وى رود و راضى باشد همچنان است كه در حضور وى مىرود . » و گفت ( ص ) : « هيچ رسول نبود كه نه او را حواريان بودند - يعنى صحابه - كه از پس وى به كتاب خداى و سنّت رسول كار مىكردند ، تا آنگاه كه پس از ايشان قومى پديد آمدند كه بر سر - منبرها مىشدند و سخن نيكو مىگفتند و معاملت زشت مىكردند ، حق است و فريضه بر هر مؤمنى كه جهاد كند با ايشان به دست ، و اگر نتواند به زبان ، و اگر نتواند به دل و وراى اين خود مسلمانى [ 1 ] نباشد . » و گفت ( ص ) : « خداى - تعالى - وحى فرستاد به فريشتهاى كه ، فلان شهر را زير و زبر كن ، گفت : ، بار خدايا ، با فلان كس [ 2 ] كه يك طرفة العين معصيت نكرده است ، او در آنجاست چگونه كنم ؟ [ 3 ] ، گفت ، بكن ، كه هرگز يك ساعت روى ترش نكرد بر معصيت ديگران . ، » و عايشه ( رض ) روايت مىكند كه « رسول ( ص ) گفت : خداى اهل شهرى را جمله عذاب فرستاد كه در وى هژده هزار مرد بود كه عمل ايشان همچون عمل پيغامبران بود . ، گفتند : چرا يا رسول اللّه ؟ ، گفت : ، براى آنكه بر ديگران براى خداى - تعالى - خشم نگرفتند و حسبت نكردند . ، » بو عبيدهء جراح مىگويد كه « رسول ( ص ) را گفتم كه ، از شهدا كه فاضلتر ؟ ، گفت : ، كسى كه بر سلطان جائر حسبت كند تا وى را بكشد و اگر نكشد هرگز نيز بر وى قلم نرود [ 4 ] ، اگر چه عمر بسيار يابد . ، » و در خبر است كه حق - تعالى - وحى فرستاد به يوشع بن نون ( ع ) كه « صد هزار مرد از قوم تو هلاك خواهم كرد : چهل هزار از نيكمردان و شصت هزار از بد مردان . » گفت : « بار خدايا ، نيكمردان را چرا هلاك مىكنى ؟ » گفت :
« از آنكه با ديگران دشمنى نكردند و از خوردن و خاستن و معاملت كردن با
هامش
[ 1 ] مسلمانى ( « ى » مصدرى ) ، اسلام .
[ 2 ] با وجود فلان كس .
[ 3 ] چگونه زير و زبر كنم ؟
[ 4 ] - ديگر هرگز بر وى گناهى نوشته نشود .