خويشتن از چشم مردمان بيفكند . » و در هر چه باشد مردمان در حقّ وى دو گروه باشند : بايد كه دل در دين خود بندد نه در مردمان .
سهل تسترى ( ره ) مريدى را كارى فرمود . گفت : « نتوانم از بيم زبان مردمان . » سهل روى به اصحاب كرد و گفت : « كس به حقيقت اين كار نرسد تا از دو صفت يكى حاصل نكند : يا خلق از چشم وى بشود كه همه حق بيند ، يا نفس وى از چشم وى بيفتد تا باك ندارد به هر صفت كه خلق وى را بينند . » حسن بصرى ( ره ) را گفتند « قومى به مجلس تو مىآيند و سخنها ياد - مىگيرند تا بر آن اعتراض كنند و عيب آن مىجويند . » گفت : « من خويشتن را ديدهام كه طمع فردوس اعلى و مجاورت حق - تعالى - مىكند و هرگز طمع سلامت از مردمان نكند ، كه آفريدگار ايشان از زبان ايشان هم سلامت مىنيابد . » پس از اين جمله ، آفات و فوائد عزلت پديد آيد : هر كسى بايد حساب خويش برگيرد و خويشتن بر اين عرضه كند تا بداند كه وى را كدام اولىتر .
آداب عزلت
چون كسى زاويه گرفت بايد كه نيّت كند كه از اين عزلت شرّ خود از مردمان باز دارد ، و طلب سلامت كند از شرّ مردمان و طلب فراغت كند به - عبادت حق - تعالى .
و بايد كه هيچ بيكار نباشد ، بلكه به ذكر و فكر و علم و عمل مشغول باشد ، و مردمان را به خويشتن راه ندهد ، و از اخبار و اراجيف شهر نپرسد ، و از حال مردمان نپرسد ، كه هر چيز كه بشنود چون تخمى باشد كه در سينه افتد و در ميان خلوت سر از سينه بر زند . و مهمترين كارى در خلوت قطع حديث نفس است تا ذكر صافى شود ، و اخبار مردمان تخم حديث نفس بود .
و بايد كه از قوت و كسوت به اندكى قناعت كند ، اگر نه از مخالطت مردمان مستغنى نباشد .
و بايد كه صبور بود بر رنج همسايگان ، و به هر چه در حقّ وى گويند و