ايشان گردانيدى . » و يكى پرسيد و گفت : « يا رسول اللّه ، به روزى چند بار عفو كنم از بندگان خود ؟ » گفت : « هفتاد [ 1 ] بار . » و احنف قيس را پرسيدند : « بردبارى از كه آموختى ؟ » گفت : « از قيس عاصم ، كه كنيزك وى با بزنى آهنين برهء بريان از وى در آويخته مىآورد ، از دست وى بيفتاد و بر فرزند وى آمد و هلاك شد . كنيزك از بيم و هراس آن از هوش بشد . گفت : ، ساكن باش كه تورا جرمى نيست و آزادت كردم براى حق - تعالى . ، » و عون بن عبد اللّه ، هرگاه كه غلام وى نافرمانى كردى ، گفتى : « نهمار [ 2 ] عادت خواجهء خويش گرفتهاى ؟ چنان كه خواجهء تو در مولاى خويش عاصى مىشود ، تو نيز همچنان مىكنى . » و بو مسعود انصارى غلامى داشت ، او را مىزد ، آوازى شنيد كه كسى مىگفت : « يا ابا مسعود ، دست بدار از وى . » باز نگرست ، رسول ( ص ) را ديد ، گفت : « بدان كه خداى - تعالى - بر تو قادرتر از آن است كه تو بر وى . » پس حق مملوك آن است كه از نان و نانخورش و جامه بىبرگ ندارد ، و به چشم تكبّر به وى ننگرد و داند كه او همچون وى آدمى است ، و چون خطايى كند از خطاى خويش برانديشد كه در حق خداى - تعالى - مىكند ، و چون خشمش برآيد از قدرت خداى - تعالى - برانديشد بر وى [ 3 ] .
رسول ( ص ) گفته است : « هر كه زير دست وى ، وى را طعامى ساخت و رنج و دود آن بكشيد و از وى باز داشت ، گو وى را با خود بنشان تا بخورد ، و اگر اين نكند لقمهاى فرا گيرد و در روغن گرداند و به دست خويش در دهان وى نهد و به زبان بگويد كه ، بخور ، . »
هامش
[ 1 ] هفتاد تعبيرى از كثرت است .
[ 2 ] نهمار ، درست ، كاملا ، الحق .
[ 3 ] بر خود .