گفت : « آن كسى كه مادر و پدر ديگرى را دشنام دهد تا مادر و پدر وى را دشنام - دهند : آن دشنام وى داده باشد . » و عمر خطّاب ( رض ) مىگويد : « هر كه به جاى تهمت بايستد ، وى را نيست كه ملامت كند كسى را كه وى را گمان بد برد . » و رسول ( ص ) اندر آخر رمضان با صفيّه سخن مىگفت در مسجد ، دو مرد به وى برگذشتند ، ايشان را بخواند و گفت : « اين زن من است - صفيّه . » گفتند : « يا رسول اللّه اگر بر كسى گمان بد برند ، بارى بر تو نبرند . » گفت : « شيطان در تن آدمى روان است چون خون اندر رگ وى . » و عمر ( رض ) مردى را ديد كه در راه سخن مىگفت با زنى ، وى را به درّه بزد . گفت : « اين زن من است . » گفت : « چرا سخن جايى نگويى كه كس نبيند ؟ »
حق چهاردهم آنكه اگر وى را جاهى باشد ، شفاعت دريغ ندارد در حق هيچ كس .
رسول ( ص ) صحابه را گفت كه « از من حاجت خواهيد ، كه در دل دارم كه بدهم و تأخير مىكنم تا كسى از شما شفاعت كند ، تا وى را مزد بود ، شفاعت كنيد تا ثواب يابيد ! » و گفت : « هيچ صدقه فاضلتر از صدقهء زبان نيست . » گفتند : « چگونه ؟ » گفت : « شفاعتى كه بدان خونى معصوم بماند يا منفعتى به كسى برسد يا رنجى از وى باز دارد . »
حق پانزدهم آنكه چون بشنود كه كسى در مسلمانى زبان دراز مىكند و به جان و مال وى قصد مىكند - و وى غايب است ، ناصر آن غايب باشد در جواب ،
و آن ظلم از وى باز دارد ، كه رسول ( ص ) مىگويد : « هيچ مسلمانى نيست كه نصرت كند مسلمانى را جايى كه سخن وى گويند به زشتى و حرمت وى فرونهند ، كه نه خداى - تعالى - وى را نصرت كند آنجا كه حاجتمندتر بود ، و هيچ مسلمانى نيست كه نصرت فروگذارد و خصمى نكند ، كه نه حق - تعالى - وى را ضايع بگذارد جايى كه دوستتر دارد . »