تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
( رض ) شنيدم كه گفت روا نيست دست هيچ كس بوسه دادن مگر دست زن به شهوت يا دست فرزند به رحمت ، امّا آنكه پيش تو بنشستم ، از امير المؤمنين على ( رض ) شنيدم كه گفت : هر كه خواهد كه مردى را ببيند از اهل دوزخ ، گو در مردى نگر نشسته و قومى پيش او به پا ايستاده . ، » هشام را خوش آمد ، گفت : « مرا پندى ده . » گفت از على ( رض ) شنيدم كه گفت : « در دوزخ ماران‌اند ، هر يك چند كوهى ، و كژدمان‌اند هر يك چند اشترى ، و منتظر اميران‌اند كه با رعيت خويش عدل نكنند . » اين بگفت و برپاىخاست و برفت . و سليمان عبد الملك خليفه بود ، چون به مدينه رسيد بو حازم را ، كه از بزرگان علما بود ، بخواند و با وى گفت : « چه سبب است كه ما مرگ را كارهيم ؟ » گفت از آنكه دنيا آبادان كردى و آخرت را خراب ، و هر كه را از سراى آبادان ببايد شد و به سراى خراب شد [ 1 ] ، برنج [ 2 ] باشد . » گفت : « حال خلق چگونه خواهد بود كه پيش حق - تعالى - شوند ؟ » گفت : امّا نيكوكاران را [ 3 ] : چون كسى كه از سفر بازآيد و با نزديك عزيزان خويش رسد ، و امّا بدكرداران را [ 4 ] : چون بندهء گريخته كه وى را بگيرند و به قهر پيش خداوندگار برند . » گفت : « كاشكى بدانستمى كه حال من چگونه خواهد بود ؟ » گفت : « خويشتن را بر قرآن عرضه كن تا بدانى كه مىگويد :
انَّ الابرارَ لَفى نعيم وَ انَّ الفُجّارَ لَفى جَحيم .
« 1 » گفت : « پس رحمت خداى كجا شود ؟ » گفت :
انَّ رحْمَةَ اللَّهِ قَريبٌ مِنَ المُحسِنين
[ 5 ] - نزديك بود به نيكوكاران [ 6 ] . » سخن علماى دين با سلاطين چنين بوده است . و علماى دنيا را سخن با ايشان از دعا و ثنا و فصّالى [ 7 ] بود و در طلب آن باشند تا چيزى گويند كه ايشان را خوش آيد و حيلتى و رخصتى جويند تا مراد ايشان حاصل شود ، و اگر پند دهند مقصود ايشان قبول افتد ، و نشان آن بود كه اگر آن پند ديگرى دهد
هامش
[ 1 ] به سراى خراب ببايد شد ( ببايد رفت ) . [ 2 ] برنج ( به + رنج ) ، رنجور ، رنجه . [ 3 ] نيكوكاران را ، حال نيكوكاران . [ 4 ] بدكرداران را ، حال بدكرداران . [ 5 ] ( قرآن ، 82 - 13 و 14 ) ، نيكان نوازندگان در نازند و كام ، و بدان فردا در آتش‌اند . [ 6 ] رحمت خداى بقرينهء ذكر آن در سؤال ، حذف شده است . [ 7 ] فصال ، آنكه مردم را به اميد پاداش مىستايد المنجد . ( 1 ) قرآن ، 7 - 56 .