تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
محقّرات نباشد و بىبيع ملك وى نشود ، امّا خوردن آن و تصرف كردن در آن حرام نبود ، كه به سبب تسليم كردن وى اجابت حاصل آيد - اگر چه ملك حاصل نيايد . و اگر كسى را مهمان كند و از آن دهد ، هم حلال بود ، چه ، تسليم مالك دليل است - به قرينهء حال - بدانكه وى را اين حلال بكرده است و ليكن به شرط عوض . و اگر صريح بگفتى كه « اين طعام من فرا مهمانان خويش ده و آنگاه تاوان باز ده » ، روا بودى و تاوان واجب آمدى . چون فعل بدين دليل كرد ، همين حاصل آمد . پس بيع ناكردن اثرى در آن كند كه ملك نشود تا [ 1 ] اگر خواهد كه به كسى بفروشد ، نتواند ، و اگر خداوند [ 2 ] خواهد كه باز ستاند - پيش از آنكه بخورد - تواند ، همچون طعامى كه در مهمانى بر خوان نهند . و بدان كه بيع بدان شرط درست بود كه با وى شرطى ديگر نكند . اگر گويد كه « هيزم بخريدم به شرط آنكه به خانهء من برى » يا « اين گندم بخريدم به شرط آنكه آرد كنى » يا « مرا چيزى وام دهى » و يا شرطى ديگر كند ، بيع باطل شود مگر به شش شرط : يكى آنكه بفروشد به شرط آنكه فلان چيز گرو كند به - وى ، يا گواه برگيرد ، يا فلان كس پايندانى كند ، يا بها مؤجّل [ 3 ] بود و نخواهد تا وقتى معلوم ، يا هر دو را اختيار بود در فسخ بيع تا سه روز يا كم از آن - و بيشتر از آن روا نبود ، و يا غلامى فروشد به شرط آنكه دبير بود يا پيشه‌اى داند . اين شرطها بيع را فاسد نكند .

عقد دوم ربا بود .

و ربا در نقد رود و در طعام .

اما در بيع

نقد [ 4 ] دو چيز حرام است : يكى - به نسيه فروختن روا نبود كه زر به زر بفروشد يا سيم به - سيم بفروشد ، تا هر دو حاضر نباشد و پيش از جدا شدن از يكديگر قبض كنند ، چه اگر هم در مجلس قبض نكنند ، بيع باطل باشد .
هامش
[ 1 ] چنان كه . [ 2 ] خداوند كالا . [ 3 ] مؤجل ، مهلت‌دار . [ 4 ] نقد ، زر و سيم ( نه در مقابل نسيه ) .